تاریخ ترجمۀ نمایشنامه در ایران
فرح مدنی گیوی[۱] 
دانشآموختۀ کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی
دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه علوم و تحقیقات
چکیده
این مقاله در ابتدا به پیدایش نمایشنامه و تلاشهای انسان برای انتقال تجربیات خود به دیگر قبایل و انسانها، و نیز تاریخ نمایشنامه در ایران میپردازد. سپس با اشاره به تاریخ ترجمه در ایران و تحولات مربوطه در دورههای مختلف تاریخی، آثار نمایشی ترجمهشده در هر دوره را معرفی میکند.
این مقاله شکل تکمیلی مقاله ارائه شده در کنفرانس دانشجویی «تاریخ و سنت ترجمه در ایران» است که به همت دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی – واحد علوم و تحقیقات برگزار شد.
واژههای کلیدی:
نمایشنامه، ترجمه، ترجمۀ نمایشنامه، آثار نمایشی
تاریخ نمایشنامه در ایران
مقدمه
نمایش، هنری است که همانند سایر هنرها بر اساس نیازهای بشر به وجود آمده است، به طوری که میتوان ادعا کرد هر سرزمینی تاریخ نمایشی متناسب با ویژگیهای خاص آن منطقه دارد.
چنین به نظر میرسد که صدها سال زندگی اجتماعی و مبارزه با مشکلات طبیعت و نیز تحولات و پیشرفتهای مادی و معنوی موجب شد انسانها به این فکر بیفتند که تجربیات خود را برای سایرین بیان کنند. در این راستا، الهامات احساسی و شخصی انسان بهتدریج راه خود را برای به نمایش در آمدن در انواع رقصها و سرودهای پرستشی و همچنین رزمآوریها پیدا کرد (اسکویی، ۱۳۷۸، ص ۳۸).
سرزمین پهناور و کهن ایران ریشه در هنر و تمدن دارد. ادبیات تاریخی و غنی این سرزمین دارای گنجینهها و اسراری است که کشف هر یک از آنها نیازمند تلاشهایی دقیق و پشتکار بسیار است.
در حقیقت، تردیدهایی که بعضاً دربارۀ حضور نمایش در ایران در دورۀ پیش از اسلام وجود دارد بیشتر بهخاطر بیتوجهی به ویژگیهای اصلی نمایش، یعنی خلق و مرگ سریع آن، است. بدین معنی که علائم وجودی هنر نمایش بهمحض تولید ناپدید میشوند، و نسخههای مکتوب آن، که قاعدتاً باید به حیات خود ادامه دهند، نیز به نوعی محکوم به نابودی در آتش سوزیها و ویرانی بزرگترین کتابخانۀ آن دورۀ جهان، مدائن بوده است (همانجا، ص ۴۷).
در کشور ایران نمایشهای مذهبی و سنتی همانند تعزیه، نقالی، خیمهشببازی، پردهخوانی و همچنین نمایشهایی همچون سیاهبازی و تخت حوضی قدمتی بهمراتب بیشتر از نمایش و تئاتر به سبک امروزی دارند. بیش از سه قرن از عمر نخستین آثار نمایشی مذهبی تعزیه در ایران میگذرد و ادبیات نمایشی که بهتقلید از نمایش غرب در ایران پا به عرصۀ حضور گذاشت نیز، عمری حدود دویست سال دارد (سعدی، ۱۳۷۸، مقدمه).
با این که از آغاز عصر مکتوب حدود نه هزار سال میگذرد، تمام میراث نمایشی که برای نسل ما باقی مانده از گذشتهها به صورت سینهبهسینه و دهانبهدهان نقل شده و به ما رسیده است، و هر آنچهکه ثبت و ضبط گردیده شامل تاریخنگاری درباری و انعکاس خاطرات شخصی آنها بوده است. این کار تا حکومت قاجار ادامه پیدا کرده است، زیرا تا این زمان هیچگونه سندی در مورد هنرپیشگان، نه فقط بازیگران، بلکه هر کسی بهنوعی پیشه و کارش هنر باشد، در دست نیست (همانجا، ص ۵).
از قدیمیترین و معتبرترین سنتهای تئاتر در ایران تعزیه (شبیهخوانی) است، که بر اساس داستان زندگی و حکایتهای مربوط به پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص) و خاندان پاکش است. در واقع، تعزیهها بهتصویرکشیدن حوادث و ظلمهایی است که بر امام حسین (ع) و پیروانش در صحرای کربلا در محرم سال ۶۱ هجری قمری وارد شده است.
تشریفات مذهبی و مراسم سنتی ایرانیان، بهخصوص مراسم نمایشی سوگ سیاوش نیز ریشه در تعزیه دارند. سیاوش از قهرمانان اساطیری ایران است که به سرنوشتی شوم و دردناک دچار شد.
در دوران سلسله صفویان (قرن ۱۰)، ارزش و محبوبیت تعزیه بسیار زیاد شد و شکلی پویا به خود گرفت؛ و در اواخر سلسلۀ زندیه (قرن ۱۱) تقریباً شبیه فرم کنونی آن شد. صفویان که از فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی بودند، به دلیل مبارزه با ترکان عثمانی و همچنین به دلیل علاقۀ با طنی مردم به خاندان پیامبر (ص) با رسمیت دادن به مذهب شیعه سبب وحدث بین مردم و تحکیم استقلال داخلی شدند. مراسم روضهخوانی و عزاداری نیز بهمرور با مراسم دیگر از جمله سینهزنی، و به راه انداختن دستجات و بالاخره حرکتدادن و حملکردن علائم مختلف مانند کتل و … همراه شد. این مراسم و نفوذ و پایگاه مردمی آن راه را برای تجلی تعزیه هموار کرد (همانجا، ص ۳۹).
البته لازم به ذکر است که بسیاری از سیاحان و جهانگردانی که به بازگویی تعزیهها و مراسم مذهبی ایرانی پرداختهاند، اشتباهات فاحشی مرتکب شدهاند. به عنوان نمونه، میتوان به فهم نادرست “جملی کارری”[۲] سیاح ایتالیایی اشاره کرد؛ وی که در سال ۱۱۰۵ ه. ق. در زمان سلطنت شاه سلیمان صفوی به ایران آمد در نقل خود از تعزیه راه ناصواب پیموده است (عناصری، ۱۳۶۶، ص ۲۵۲).
قرنها بعد، به دلیل گسترش روابط سیاسی و فرهنگی با سرزمینهای اروپایی در دورۀ سلطنت فتحعلی شاه قاجار، ۱۷۹۷- ۱۸۳۴ میلادی، بسیاری از کشورهای غربی، بهخصوص فرانسه و انگلیس، نمایندگان سیاسی و نظامی خود را به ایران فرستادند. در این دوره گروهی از جهانگردان غربی نیز برای دیدار از سرزمینهای مشرق به ایران آمدند (تقیان، ۱۳۷۴، ص ۲۸).
” الکساندر خوتسکو” [۳] ایرانشناس لهستانی، نمایندۀ سیاسی روسیه تزاری، که در زمان فتحعلی شاه به تهران آمد مجموعهای شامل ۳۳ مجلس تعزیه را از حسین علی خان خواجه، ناظر امور نمایش دربار فتحعلی شاه، میخرد. خوتسکو دو مجلس “پیغمبر خدا” و “رحلت پیامبر،” از مجالس تعزیۀ این مجموعه، را با ویرایش فارسی در سال ۱۸۵۲ در پاریس چاپ و منتشر میکند. پنج تعزیهنامه از آنها را نیز به زبان فارسی ترجمه میکند و همراه با مقدمهای جامع و محققانه دربارۀ نمایش و تعزیه در ایران در کتابی با نام تئاتر ایرانی، منتخب تعزیهها در ۱۸۷۸ چاپ و منتشر میکند (همانجا، ص ۳۰).
گفته میشود سرهنگ “سر لویس پلی” ، “مجموعۀ پلی” [۴] را که شامل ۳۷ تعزیه است از طریق شنیدن ثبت کرده است. وی ۳۷ نسخه از تعزیهنامهها را به زبان انگلیسی ترجمه کرده و سپس با مقدمهای در سال ۱۸۷۹ در لندن به چاپ رسانده است.
“مجموعۀ لیطن” [۵] نیز حاوی ۱۵ تعزیهنامه است و ویلهلم لیطن، دیپلمات آلمانی آن را در سال ۱۹۲۹ به چاپ رسانده است. “مجموعۀ چرولی” [۶] حاوی ۱۰۵۵ تعزیه است. انریکو چرولی که در فاصلۀ سالهای ۱۹۵۰ – ۱۹۵۴ سفیر ایتالیا در ایران بوده به جمعآوری و خرید این مجالس تعزیه پرداخته است. (ملک پور، ۱۳۶۱، ص ۲۲۹)
همانطور که پیشتر هم ذکر شد، ایجاد و حاکمیت حکومت صفویه نقش بسیار پررنگی در رشد و گسترش شبیهخوانی ایفا کرد و حمایت گستردۀ حکومت که تکیه بر اصول تشیع داشت، سبب شد تا ادبیات شعری در خدمت روضهخوانی و مراسم سوگواری قرار گیرد. اما انتقال نمایش فرنگستان به ایران، به دلیل عقاید مذهبیـتعصبی، حکومتهای استبدادی و ارتجاعی، ساخت طبقاتی جامعه و حاکمیت روانشناسی خاص در جوامع سنتی، بهسختی صورت گرفت. درحقیقت، در زمان حکومت ناصرالدین شاه بود که نمایش برای نخستین بار قادر میگردد تا در دامان حمایت درباریان که به تأسی از ناصرالدین شاه در پی یافتن وسائل سرگرمی و تفنن بودند، خودنمایی کند (همانجا، ص ۲۷).
در دوران حکومت قاجارها، ایران کشوری نیمه استعماری بود، بدین معنی که دو نیروی متخاصم استعماری انگلیس و روسیه کشور را به حوزههای نفوذ خود تقسیم کرده و برای تثبیت نفوذ خود دائماٌ در حال رقابت با یکدیگر بودند. در نتیجه، وضعیت نیمهاستعماری ایران که سبب بروز فسادی عظیم در دستگاه دیوانسالار مملکت شد، زمینۀ اساسی را برای نمایشنامهنویسی این دوره، که مبتنی بر انتقاد و هجو بود، فراهم میساخت (همانجا ، ص ۳۲).
در این دوران، گروهی پنجنفری شامل میرزا رضا، میرزا جعفر مهندس، میرزا جعفر و میرزا صالح و محمد علی چخماق ساز به فرمان عباس میرزا ـ فرزند فتحعلی شاه ـ برای دانشآموزی به خارج سفر کردند. یکی از نخستین محصلان ایرانی که به دستور عباس میرزای ولیعهد برای آموختن زبان انگلیسی به عضویت هیئت ۵ نفری انتخاب شده و به فرنگ فرستاده شد، “میرزا صالح شیرازی” بود… (وی در سفرنامۀ خود به “نمایش” که در مسکو اجرا شد اشاره کرد.) این نخستین گزارش از نمایش روس در زبان فارسی است که توسط میرزا صالح داده شده است (همانجا ، ص ۶۹).
پس از قتل “الکساندرسرگیه ویچ گریبایدوف“[۷] وزیر مختار نیکلای اول تزار روسیه، در تهران در سال ۱۸۲۸ میلادی یک هیئت ایرانی برای عذرخواهی به روسیه میرود. میرزا مصطفی افشار که یکی از اعضای هیئت عذرخواهی است گزارشی از این سفر ارائه میکند. احتمالاٌ وی اولین کسی است که واژۀ طیاتر را در آن زمان بهکار برده و آن را وارد فرهنگ لغات فارسی نموده است. وی در گزارش خود از تأثیر روانشناسی نمایش سخن به میان آورده و بهطور غیرمستقیم بر پا کردن آن را در ایران به دولتمردان و دربار پیشنهاد میکند (همانجا، ص ۷۵-۸۳).
اولین نمایشنامهنویسان ایرانی
میرزا فتحعلی آخوندزاده نخستین نمایشنامهنویس ایرانی بود که به شیوۀ غربی نمایشنامه مینوشت، و آثارش نیز به فارسی برگردانده شد. وی نخستین نمایشنامهنویسی بود که به شیوۀ اروپایی و به زبان ترکی نمایشنامه مینوشت. نمایشنامههای وی عبارتند از:
۱- ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر (۱۲۶۶-۶۷)
۲- موسی ژوردن، حکیم نباتات (۱۲۶۷)
۳- وزیرخان لنکران (۱۲۶۷)
۴- حکایت خرس قولدورباسان (دزد افکن) (۱۲۶۸)
۵- سرگذشت مرد خسیس (۱۲۶۹)
۶- حکایت وکلای مرافعه (۱۲۷۲)
اولین نمایشنامههای فارسیزبان نیز توسط میرزا آقا تبریزی در سال ۱۲۸۸ ه.ق. نوشته شد:
۱- سرگذشت اشرفخان، حکیم عربستان
۲- طریق حکومت زمانخان بروجردی
۳- حکایت کربلا رفتن شاه قلی میرزا
۴- حکایت آقا هاشم خلخالی
۵- حاجی مرشد کیمیاگر
تاریخ ترجمه در ایران
سرزمین تاریخی ایران به عنوان مهد تمدن همواره شاهد تحولات اجتماعیـفرهنگی گوناگونی بوده و هست. پادشاهان تاریخی و کهن این سرزمین نیز به کشورگشایی معروف بودهاند و همواره سعی در وسعتبخشیدن به مرزهای خاکی و فرهنگی آن داشتهاند. در این میان باید خاطرنشان کرد که مهمترین و اصلیترین راه پیشرفت و تقابل فرهنگی، همانا ترجمه بوده و هست. صرف نظر از برخی پادشاهان کوتهفکر که با جهالت و بیتجربگی خود لطماتی جبرانناپذیر بر پیکرۀ این تمدن وارد کردهاند، شاهان کارآمد و وزرای اعظم کاردانی هم وجود داشتهاند که به نقش مهم آن پی برده و از منشیان و کاتبان خود خواسته بودند که به ترجمۀ فرامین پادشاهان و کتب مفید و باارزش سایر قبایل و کشورها بپردازند.
چنانچه میدانیم، ترجمه به دو صورت گفتاری/ شفاهی و نوشتاری/ مکتوب وجود دارد و بهطور حتم ترجمۀ گفتاری دیرینۀ بیشتری دارد. جدای از جنبۀ علمی و عملی آن، که امروزه بیشتر مورد توجه محافل علمیـفرهنگی قرار دارد، ترجمه بُعد فرهنگی بسیار وسیعی نیز دارد، یعنی به عنوان ابزاری برای تبادل اطلاعات و فرامین رؤسای امور از درجۀ اعتبار بسیاری برخوردار بوده است.
بررسیهای مختلف تاریخی ردّ پای ترجمه را در آثار بسیار کهن این سرزمین اثبات کرده است. مقالۀ حاضر به بررسی اجمالی ظهور نمایشنامه در ایران و نیز حضور و نقش ترجمه در این سرزمین میپردازد. همچنین به ترجمههای انجامشده در دورۀ صفوی و قاجار و پهلوی، میپردازد.
پیدایش ترجمه در ایران به دورانی بازمیگردد که نخستین حکومتهای متمرکز مادی و سپس پارسی در این مرز و بوم تشکیل شد، و با گستردهشدن قلمرو جغرافیایی آن، که ناشی از کشورگشایی شاهان هخامنشی بود، ترجمه برای تسهیل در مراودات فرهنگی، سیاسی و اداری، به شکل ضرورت درآمد. اسناد محدودی که از دوران حکومت پارتها (اشکانیان) بهجا مانده، شاهدی بر ارتباطهای سیاسی آنان با دُول روم و چین است. سپس در دوران ساسانی تجارت ایران رونق بسیار میگیرد، و این سرزمین راه مراوده بین چین و هند و آسیای وسطی از یک سو، و یونان و روم، آسیای صغیر، بین النهرین، شامات و مصر از سوی دیگر، میگردد. در این تقابلها، نخستین زبانهایی که ترجمه شد لاتین و یونانی بودند. دولت ساسانیان در اواسط سدۀ هفتم (میلادی) بر اثر ضربات خلفای عرب سقوط کرد و زبان عربی مدت مدیدی زبان دولتی و زبان ادب و کتبی طبقۀ حاکمۀ کشور گشت (بزرگمهر، ۱۳۷۸، صص ۲۴-۲۵).
نخستین اسناد موجودِ ترجمه متعلق به مکاتبات رسمی و سیاسی اسقفهای مسیحی با دربار حکام مغول است. دوران حکومت چنگیزخان مغول مقارن با هفتمین جنگ صلیبی بود. با آمدن مغولان، زبان فارسی، زبانی کاملتر برای مبادلۀ نظرات سیاسی [تشخیص داده] شد و در جهان پیشاپیش لشگریان مغول، زبان رسمی سیاسی به شمار آمد. قدرتگیری مغولها و گسترش قلمرو تحت کنترل آنها باعث شد که کلیسای اروپا تصمیم بگیرد از طریق اتحاد با خانهای مغول، کشورهای مسلمان را به زانو درآورد، و این کار از طریق گسیل مبلّغان مذهبی صورت پذیرفت. چنانکه [در سال ۱۲۴۵ میلادی] شورای مذهبی اسقفها در لیون تصمیم گرفت دویست مبلّغ مذهبی به دربار خوانین اعزام کند. نامهها و اسناد از زبان لاتین ـ به واسطۀ زبانهای روسی و فارسیـ به مغولی برگردانده شد و پاسخ به پاپ نیز نخست به مغولی نوشته شد و بعد به روسی و فارسی برگردانده و از این طریق به لاتین ترجمه شد (همانجا).
در دوران ولایتعهدی عباس میرزا، برای نخستین بار روابط جدّی و مستمر فرهنگی بین ایران و اروپا، از طریق انگلستان، برقرار شد. انگلیسیها در آذربایجان مدرسه ساختند و نخستین کتاب انگلیسی در این زمان به فارسی برگردانده شد. با تمام این تلاشها، زبان انگلیسی نتوانست به عنوان زبان رسمی مراودات ایران و اروپا پذیرفته شود و جای زبان فرانسه، یعنی زبان مورد علاقۀ شاه و درباریان، را بگیرد (همانجا، ص ۴۹).
در دوران قاجاریه (۱۷۹۶-۱۹۲۵ میلادی) ناصرالدین شاه، میرزا تقی خان امیرکبیر را به عنوان صدراعظم خود به تهران آورد و امیرکبیر اولین دبیرستان در تهران را به نام دارالفنون، تاسیس کرد. بیشتر معلمان این مدرسه را اروپاییان تشکیل میدادند که به کمک چند مترجم تدریس میکردند. زیر سایۀ دارالفنون، کتابهای متعدد غربی برای اولین بار به زبان فارسی برگردانده شد (همانجا ، ص ۳۰). از جمله علوم و فنونی که در این مدرسۀ عالی تدریس می شد، می توان به “علوم نظامیگری”، “هندسه”، “طب و جرّاحی”، “معدن و داروسازی” اشاره کرد و به همین دلیل، ضرورت ترجمۀ کتابهایی جهت استفادۀ دانشآموزان، فوراً احساس گردید. بدین ترتیب، بنای “دارالفنون” صرف نظر از خدمات علمی، راهگشای جدّی فن ترجمه در ایران نیز شده و بیشتر از این طریق بود که دستیابی به فرهنگ غربی امکانپذیر شد (ملک پور، ۱۳۶۱، ص ۳۰۶).
افتتاح مدرسۀ دارلفنون و لزوم کتابهای درسی در زمینههای علمی، فنی و نظامی، موجب شد که بر اثر همکاری معلمان خارجی و محصلان ایرانی، کار ترجمه نیز در ایران آغاز شود. از اولین ترجمههایی که از زبان فرانسه به فارسی صورت گرفت، می توان به ترجمۀ کتابهای تاریخی و داستانی زیر اشاره کرد: “تاریخ ایران” تألیف سرجان ملکم[۸]، “لویی چهاردهم و پانزدهم” از الکساندر دوما (پدر)، … پس از این زمان چون سالبهسال تعداد مترجمان فزونی میگرفت، و نیز آمادگی و اشتیاق مردم برای آشنایی هرچه بیشتر با فرهنگ غرب، بیش از پیش احساس میشد، ترجمۀ کتابهای تاریخی، رمان، نمایشنامه و آثار شاعران و نویسندگان رمانتیک مغرب زمین تدریجاٌ تداول یافت (حقوقی، ۱۳۷۷، صص ۲۷-۲۸).
ترجمۀ آثار نمایشی
الف- دورۀ قاجار
در دورۀ ناصرالدین شاه، تالاری در جنب دارالفنون برای اجرای نمایش دایر شد. معماری این تالار در حقیقت تقلیدی از تماشاخانههای غربی بود. در آن زمان، از یک سو، هنوز نمایشنامۀ فارسی وجود نداشت که مطابق با شیوۀ تئاترهای فرنگی باشد، و از سوی دیگر، شاه و ملتزمین رکاب که دیگر با تئاتر فرنگی و باله و اپرا آشنا شده بودند، به نمایش و آئینهای نمایشی سنتی ایرانی رغبتی نشان نمیدادند؛ در نتیجه، همین امر انگیزهای شد که شاه دستور ترجمۀ آثار نمایشی فرنگی را صادر کند (بزرگمهر، ۱۳۷۸، ص ۳۲).
اجرای آثار نمایشی (به شیوه غربی) در ابتدا کاملاٌ خصوصی و ویژۀ شاه و درباریان بود، و برگرداندن آثار نمایشی در این دوره برای مترجمان فرصتی مهیا میکرد تا بتوانند با افقهای جدید آشنا شوند. جدا از ارزشیابی محتوایی و کیفیت ترجمهها، باید گفت که این رویکرد و انگیزه به سود کسانی شد که تشنه و جویای یادگیری بودند و به هر طریق میخواستند با فرهنگهای دیگر آشنا شوند. از سوی دیگر، شماری از روشنفکران که از استبداد حاکم بر مردم و روزگار تیرۀ آنان کموبیش آگاهی داشته، و نیز با اندیشههای مترقی آزادیخواهانه نیز آشنا شده بودند، تئاتر را وسیلهای مناسب برای “تهذیب اخلاق” و “تنویر افکار” تشخیص دادند، زیرا این هنر یکی از عملیترین شیوهها برای نشر افکار نو، بهویژه در جامعهای کم سواد، بود (همانجا ، ص ۳۳).
ویژگیهای مهم ترجمه در دورۀ قاجار
پیدایش و اشاعۀ نمایش و نمایشنامهنویسی به شیوۀ فرنگستان در ایران، در پی سفر ایرانیان به اروپا و روسیه و دیدن “تماشا و تماشاخانهها” و گزارشهای به ثبت رسیده در آن زمان، به وجود آمد (ملکپور، ۱۳۶۱، ص ۳۰۳).
سفرهای ناصرالدین شاه به ممالک فرنگ، به ترتیب در سالهای ۱۲۹۰، ۱۲۹۵ و ۱۳۰۶ ه. ق. صورت گرفتند، که بدون شک، از جمله حوادث بسیار مهم و مؤثر بر تاریخ نمایش ایران محسوب میشوند (همانجا ، ص ۸۷).
بررسی آثار نمایشی که در عهد ناصری و انقلاب مشروطیت به فارسی ترجمه شدهاند، نشان میدهد که مفاهیم و مضامینی مثل ظلم و ستم فردی و اجتماعی، فئودالیسم، جهل، بیسوادی و خرافهپرستی ناشی از آن، حسد، ریاکاری، وضعیت زنان و حقوق اجتماعی آنها، مورد توجه بوده و بیشتر در قالبهای کمدی و یا تراژدی شکل گرفتهاند ( بزرگمهر، ۱۳۷۸، ص ۹۹).
ویژگی های مهم و مشترک آثار نمایشی در این دوره:
- آثار مولیر[۹] در دوران ناصری فقط برای اجرا ترجمه شدهاند و تئاتر بیشتر جنبه سرگرمی داشته است.
- در دوران مشروطیت، انگیزهها متحول میشود و از تئاتر برای روشنکردن افکار عمومی استفاده میشود.
- در دوران مشروطیت، آثار شیللر[۱۰]، شکسپیر، و پییر کورنی[۱۱] از زبان اصلی ترجمه شده و به فارسی بودند.
- در دوران ناصری، آثار مولیر، گوگول[۱۲]، لابیش و آخوندزاده از زبانهای عربی و ترکی به فارسی برگردانده شده بودند.
- مترجمان هر دو دوره بیشتر از اشراف و درباریان بودند و اغلب آنها از مدرسه دارالفنون فارغالتحصیل شده بودند و تصدی مشاغل دولتی ، فرهنگی را بر عهده داشتند.
- در این دوره، دو چاپخانۀ “فاروس” و “خورشید” اختصاصاٌ آثار نمایشی ترجمهشده را چاپ میکردند (همانجا ، صص ۹۹-۱۰۰).
لازم به ذکر است، از آنجاکه نثر دورۀ قاجار درگیر عبارتهای پیچیده و لفاظیهای بیمعنی بود و به هیچ عنوان مناسب دیالوگنویسی برای نمایش نبود، و همچنین ترجمۀ آثار نمایشی بسیار دشوار بود، مترجمان بیشتر بر آن بودند تا آین آثار را اقتباس (یا سادهنویسی) نمایند تا برای مردم عامه نیز قابل درک شوند (ملکپور، ۱۳۶۱، ص ۳۳).
از اوائل قرن ۱۴ هجری، سبک نگارشی در ایران رواج یافت که اغلب برای روزنامهنویسی و حتی برای کتابنویسی هم بهکار گرفته میشد. این سبک نو “مکالمهنویسی” بود که به شیوۀ سؤال و جواب نوشته میشد. در بین روزنامهها، نخستین بار این شیوۀ “تیاترنویسی” را میرزا ملکم خان در روزنامۀ قانون باب کرد (همانجا ، ص ۱۱۴).
به نظر میرسد که در دورۀ قاجار، غیر از آثار فتحعلی آخوندزاده، احتمالاٌ دو نمایشنامۀ دیگر نیز از زبان آذری به فارسی ترجمه و منتشر شده است:
۱- تئاتر ضحاک: نوشتۀ سامی بیگ عثمانی، ترجمۀ میرزا ابراهیم امیر تومان در سال ۱۳۲۳ه. ق.
۲- نامۀ نادری: نوشتۀ نریمان نریمان اف، ترجمۀ تاج ماه آفاق الدوله، در سال ۱۳۲۴ ه. ق.
این دو اثر زمانی انتشار یافتند که ترجمه و اقتباس آثار نمایشی خارجی بیشتر بر متون فرانسه تکیه داشت، چرا که روشنفکران دورۀ مشروطیت چشم به “انقلاب” و “ادبیات” فرانسه داشتند و زبان خارجۀ مرسوم آن دوره نیز فرانسه بود. در این دوره، مولیر فرانسوی حرف اول تئاتر برای مترجمان ایرانی بود. تقریباٌ تمام آثار مولیر به شکلهای مختلف به زبان فارسی ترجمه ـ اقتباس شد. با این حال، با آشنایی بیشتر روشنفکران ایرانی با متون نمایشی دیگر کشورها و با گذشت زمان و همچنین، حضور گروههای تئاتری آذریزبان آنسوی مرز کشورمان در این سرزمین، تمایل مترجمان نسبت به آثار ترکی نیز برانگیخته شد (تقیان،۱۳۷۴، ص ۲۱۷).
ترجمۀ آثار نمایشی مولیر در دورۀ قاجار
۱٫ اولین نمایشنامهای که به فارسی برگردانده شده و تا این تاریخ عنوان نخستین ترجمه را به خود اختصاص داده، “گزارش مردمگریز”[۱۳] نوشتۀ مولیر است که در سال ۱۲۸۶ ه. ق. و توسط میرزا حبیب اصفهانی ترجمه شده است.
نمایشنامۀ “میزانتروپ” با مایههای انتقادی خود، برای منظور میرزا حبیب اصفهانی که شخصی روشنفکر و مبارز بود و میل به اصلاحات در آن روزگار داشت، متن مناسبی بوده و بیشک همین بُعد انتقادیـ اجتماعی آن از علل انتخاب این متن برای ترجمه از سوی میرزا حبیب اصفهانی بوده است…
ترجمۀ میرزا حبیب اصفهانی از نمایشنامۀ “میزانتروپ” مولیر، ترجمهای کلامبهکلام، و یا به عبارت دیگر، ترجمهای “دقیق” نیست. بلکه میرزا حبیب اصفهانی هم به تبعیت از ضرورت فرهنگی آن روزگار، ترجمهای آزاد از متن اصلی به دست داده است. این موضوع، یعنی ترجمۀ آزاد از متون، نه تنها در ایران، بلکه در عثمانی و سوریه و مصر و بسیاری دیگر از کشورهای حوزۀ شرقی، صورت میگرفته است. در حقیقت، ترجمههای آزاد به این دلیل صورت میگرفت که موضوعها و مضمونهای غربی، که نه تنها بیگانه، بلکه گاه متضاد با اندیشههای شرقی بودند، تعدیل شده و به خوانندگان تفهیم شوند. ترجمهای که میرزا حبیب از “میزانتروپ” به دست داده، ترجمهای غیر دقیق، اما موفق است. غیر دقیق در رعایت امانت کلام، و موفق در انتقال پیام و روح مضمون اثر (ملکپور، ۱۳۶۱، صص ۳۲۴، ۳۲۳، ۳۱۹، ۳۱۸ ).
ناگفته نماند که یکی از علل مهم رواج فن “اقتباس” در ادبیات نمایشی ایران، تأثیر نمایشهای تقلیدی و هنر بازیگران این نمایشها بر نمایش فرنگستان بوده است، که با توجه به شیوۀ بداههسازیِ اینگونه نمایشها در روی صحنه، این آثار خودبهخود “ایرانی” شده و بعد هم اثرات آن به درون متن چاپی نیز کشیده میشود. از دیگر علل رواج فن “اقتباس” آن بود که این آثار مستقیماٌ از آن زبانها به فارسی برگردانیده نمیشدند، بلکه اغلب به واسطۀ زبانی دیگر ـ که بیشتر ترکی بود ـ صورت میگرفت.
اولین تغییر و تطبیق، در اسامی شخصیتها و مکانهای این نمایشنامه به چشم می خورد. میرزا حبیب نیز، همچون همتای ترک خود “احمد وفیق پاشا،” اسامی شرقی را در برگردان خود بهکار برده است. این تطبیق برای فهم و ارتباط بر قرارکردن با موضوع از طرف خواننده فارسی زبانِ قرن ۱۳ هجری، ضروری به نظر میرسد.
باید یادآوری کرد که ترجمۀ “میزانتروپ” مولیر توسط میرزا حبیب اصفهانی، نخستین تجربه در زمینۀ انتقال یک نمایشنامۀ فرنگی به زبان فارسی بوده، و از آنجا که تا آن تاریخ (۱۲۸۶ ه. ق.) مطلقاٌ تلاشی در این زمینه صورت نگرفته بوده است، مترجم نه تنها با مشکلات بسیاری در زمینۀ انتقال مفاهیم نمایشی به خوانندۀ فارسیزبان روبرو بوده، بلکه شیوۀ ترجمه و نگارش آن به فارسی نیز از دیگر مشکلات بزرگ محسوب می شده است. بدین ترتیب میبینیم که این ترجمه کاری بس سترگ در این زمینه محسوب میشود (همانجا ، صص ۳۲۶، ۳۲۴، ۳۲۳، ۳۱۲).
حدود هفده سال پس از میرزا حبیب اصفهانی، نمایشنامۀ “میزانتروپ” بار دیگر توسط میرزا علی اکبر خان مزین الدوله (نقاشباشی)، و این بار برای اجرا در صحنۀ دارالفنون، به فارسی برگردانده شد. در سال ۱۳۳۸ ه. ش. نیز این نمایشنامه با نام “مردمگریز” توسط محمود هدایت به فارسی برگردانده شد (بزرگمهر، ۱۳۷۸، صص۵۱-۶۴).
۲٫ “طبیب اجباری”[۱۴] ترجمۀ محمد حسن خان اعتمادالسلطنه
یکی از اولین نمایشنامههایی که در داخل کشور به زبان فارسی برگردانیده شد، “طبیب اجباری” است که در سال ۱۳۰۶ ه. ق. در دارالترجمه دارالفنون ترجمه و به نام محمد حسن خان اعتمادالسلطنه به چاپ رسید) ملکپور، ۱۳۶۱، ص ۳۳۸) .این اثر همچنین توسط محمد علی جمالزاده در سال ۱۳۴۲ ه. ش. ترجمه شد.
پیش از این، “طبیب اجباری” در سال ۱۲۸۶ ه. ق. در استامبول و توسط “احمد وفیق پاشا” و با عنوان “زوراکی طبیب” ترجمه شده بود. اما اعتمادالسلطنه آن را از متن اصلی فرانسه به فارسی برگردانیده و بهطور حتم هم بعد از تجربۀ صحنهای، آن را به چاپ رسانیده است. ترجمۀ “طبیب اجباری” نه تنها برگردان آزادی از متن اصلی است، بلکه نشانههایی از نمایش تقلید را نیز در خود دارد. چنانکه زبان به کار گرفتهشده، زبان محاورهای و کمیکهای خاص نمایشهای تقلید است (همانجا ، ص ۳۴۱).
توضیحات صحنهای که در متن فرانسه نمایشنامه وجود ندارد، در ترجمۀ فارسی بهطور گسترده و دقیقی آورده شده و بیشک، از توضیحاتی هستند که مترجم تحت تأثیر اجرای نمایشنامه در تماشاخانه و بهطور تطبیقی داده است (همانجا).
Valere: Je vous demande si ce n’st pas vous se nomme Sganarelle?
Sganarelle: (Se Tournant vers Valere, puis vers Lucas.)
Qui et non, selon ce vous lui voulez.
(Moliere, Theatre, Tome III, p.171)
ترجمۀ صحنۀ بالا به فارسی چنین می شود:
والری: سوال می کنم اسم شما اسگانارل نیست؟
اسگانارل: (اول به والری نگاه میکند و بعد به لوکاس.) بله و نه. بستگی دارد به چیزی که از او میخواهید.
ترجمۀ اعتمادالسلطنه:
شهباز: میپرسم که اسم جنابعالی میرزا موسی نیست؟
موسی: (با یک چشم شهباز و به چشم دیگر حفیظ را ورانداز کرده، قدری به فکر فرو رفته، سر را بلند کرده، به آنها میگوید) بلی چه میخواهید؟ (طبیب اجباری ص ۲۷)
اعتمادالسلطنه نیز همچون دیگر مترجمان آن روزگار، بیشتر در انتقال روح و مفاهیم کلمات و جملات به فارسی تلاش کرده و چندان در بند برگردانی دقیق نبوده است. به عنوان نمونه یکی از این تغییرات موضوع دائمالخمر بودن اسگانارل است که در ترجمۀ اعتمادالسلطنه، به سبب عدم رواج الکل در جامعۀ آن روزگار ایران و همین طور رعایت موازین شرع، به “تریاکی” تبدیل شده است. ترجمۀ “طبیب اجباری” با استقبال بیشتری نسبت به ترجمۀ “گزارش مردمگریز” مواجه میشود. زیرا که زبان محاورهای و عامیانه و تطبیق موضوع و اشخاص نمایشنامه با مسائل و شخصیتهای ایرانی، همه از عواملی میشوند که طبیب اجباری دو بار به چاپ رسید و تقریباٌ بین محافل کتابخوان شناخته شود (همانجا ، صص ۳۴۹، ۳۴۸، ۳۴۵، ۳۴۱، ۳۳۸).
۳٫ “گیج”[۱۵] : ترجمۀ میرزا علی خان
۴٫ “خسیس” : ترجمۀ محمد علی فروغی ذکاء الملک
۵٫ “تارتوف”[۱۶] یا “میرزا کمال الدین”: ترجمۀ محمد علی فروغی ذکاء الملک
۶٫ “عروسی اجباری”[۱۷] یا “عروسی جناب میرزا”: ترجمۀ شاهزاده محمد طاهر میرزا در سال ۱۳۲۲٫
زبان مولیر زبان کلاسیک و فاخر فرانسوی و بسیار پیچیده، و برگردان آن به زبانهای دیگر، از جمله فارسی، دشوار است. به این خاطر که مترجمان نمیتوانستند از پس ترجمۀ نکتهبهنکتۀ آن برآیند، طریق اقتباس پیش گرفتند تا با حفظ اندیشۀ کلی اثر و ایجاد چند تغییر، درک نمایش را برای مخاطب ایرانی آسان کنند. اما به هر حال، این کار باعث شد که اقتباس از نمایشنامههای خارجی، برای سالیان دراز، به روند غالب نمایشنامهنویسی ایران تبدیل شود (بزرگمهر، ۱۳۷۸، صص ۵۴ و ۵۵).
۷٫ “ژرژ داندن” یا “شوهر درمانده” [۱۸] : میرزا جعفر قراچه داغی این اثر را از ترکی عثمانی به فارسی برگرداند و بر آن “تمثیل عروس و داماد” نام نهاد.
او در ترجمۀ خود محل وقوع حوادث را به یونان برده و اسامی اشخاص را تغییر داد و به جای اسامی اصلی، عنوانها را بهکار برده است. در بسیاری از جاها، گفتگوها از متن اصلی طولانیتر است. این آخرین ترجمۀ آثار مولیر در دورۀ ناصری بوده است. این اثر در سال ۱۳۵۷ در تهران چاپ شد (همانجا ، ص ۵۶).
ترجمۀ آثار نمایشی شکسپیر در دورۀ قاجار
۱٫ “اتللو”[۱۹] یا “داستان غمانگیز اتللوی مغربی در وندیک”: ترجمۀ ابوالقاسم خان قرهگزلو همدانی (ناصرالملک) در سال ۱۳۳۶ ه. ق.
- “بازرگان وندیک” یا ” تاجر ونیزی”[۲۰]: مترجم ناصرالملک (۱۳۳۶ ه. ق. )
- “به تربیت درآوردن دختر تندخوی” یا “رامکردن زن سرکش”[۲۱]: ترجمۀ حسینقلی میرزا سالور (عمادالسلطنه).
ترجمۀ آثار نمایشی الکساندر دوما در دورۀ قاجار
- “ریشارد دارلینتن”[۲۲] – “یک وکیل خائن”: ترجمۀ یوسف اعتصام الملک
- “ناپلئون بناپارت، سی سال در تاریخ فرانسه” ، عنوان فارسی “تاجگذاری و مرگ ناپلئون”: مترجم شاهزاده حشمت السلطان در سال ۱۳۳۳ ه. ق.
- “برج نسل”[۲۳]: ترجمۀ عبدالحسین میرزا مؤید الدوله در ۱۳۲۲ ه. ق. از عربی به فارسی برگردانده شد.
ترجمۀ آثار نمایشی فردریک شیللر در دورۀ قاجار
- “خدعه عشق”[۲۴]: مترجم: میرزا یوسف خان اعتصام الملک در سال ۱۲۸۶ ه. ش. به فارسی برگرداند که در همان سال در مطبعۀ فاروس تهران چاپ شد.
آثار ترجمهشدۀ نمایشنامهنویسان ترک
- “تئاتر ضحاک” نوشتۀ سامی بیک عثمانی بود که در سال ۱۳۲۳ ه. ق. توسط میرزا ابراهیم خان پسر میرزا علی اکبر خان آجودانباشی ملقب به “امیر تومان” به فارسی برگردانده شد.
- “وطن یا سلیستریا” اثر “نامق کمال”: ترجمه ح. ملکزاده تبریزی به فارسی ترجمه شد (همانجا ، صص ۵۱-۶۴).
ب- دورۀ پهلوی
ویژگیهای مهم ترجمه در دورۀ پهلوی
رضا شاه در همان آغاز سلطنت خود، و شاید برای نشاندادن موضع فرهنگی خود، چندین بار برای دیدن نمایش به تالار گراند هتل رفت و از نمایشهای “کمدی ایران” به سرپرستی سید علی نصر دیدن کرد. در دوران حکومت پهلوی، تئاتر ایران سر و سامانی گرفت، اما از سوی دیگر، از تنوع نمایشها و گروههای هنری کم شد. در واقع، تنها نمایشنامههای بیخطر اجازۀ اجرا یافتند (همانجا ، ص ۱۸).
در این دوره (رضاخان) که به نوعی ناسیونالیسم و مبارزه با اعراب شدت گرفت، بسیاری از نویسندگان در گذشتۀ تاریخی ایران جستجو میکردند تا آثار نمایشی خود را بر این مبنا خلق کنند (همانجا ، ص ۱۱۰).
در دومین دهۀ حکومت رضا شاه، استبداد او علنیتر میشود و سانسور به اوج خود میرسد. بدینسان، روند نمایشنامهنویسی و تا حدودی ترجمۀ آثار نمایشی، از این جریان تأثیر میگیرد و از جنبههای سیاسی، اجتماعی و انتقادی تهی میشود، و به جنبههای هنری رو میآورد، و یا اینکه مضمونهای عشقی و خانوادگی را مطرح میکند (همانجا ، ص ۱۱۶). بهطور کلی، نمایشنامهنویسی در دوران رضاشاه ملهم از دو جریان عمده بود:
- نگرشهای حکومتی به تاریخ ایران باستان و دمیدن شور میهنپرستی افراطی و بالیدن به اساطیر و چهرههای تاریخ پیش از اسلام.
- آشنایی روزافزون روشنفکران ایرانی با مکاتب گوناگون ادبی غرب، بهخصوص رمانتیسم بود. این شکل از احساسگرایی را شاید بتوان به عنوان واکنشی انفعالی در برابر سانسور شدید رضاخانی تعبیر کرد (همانجا،ص ۱۵۰).
ازدیگر تحولات مهم در امر نمایشنامه و تئاتر در این دوره، فعالیت زنان به عنوان هنرپیشگان تئاتر بود. گرچه در دورۀ انقلاب مشروطه، زنان نقش نسبتاً فعالی در حوزههای سیاسی و اجتماعی ایفا میکردند، تا آن زمان در صحنه حضور نداشتند.
در همین رابطه، محمد علی سپانلو می نویسد: “بعد از سال ۱۳۲۰ طی یک دورۀ تقریباٌ ۱۵ ساله جریاناتی که در تئاتر ایران اتفاق می افتد بیشتر به صحنه مربوط است تا به نمایشنامهنویسی. در این دوره جریان نمایشنامهنویسی اصولاٌ متوقف است اما درعوض پیشرفتهای عمدهای در کار صحنه، بازیگری و صحنهگردانی رخ می دهد. این سالها را “دورۀ صحنه” مینامیم (همانجا ، ص ۱۸۷).
ترجمۀ آثارنمایشی در دورۀ پهلوی
در ادامۀ این مقاله به معرفی برخی از نمایشنامههای ترجمهشده در این دوره میپردازیم:
- “نامههایی از زمین”[۲۵] یا “جریدۀ فلاحت” نوشتۀ مارک تواین[۲۶] و ترجمۀ میرزا یوسف خان اعتصام الملک
- “سالومه”[۲۷] اثر اسکاروایلد[۲۸] و ترجمۀ رضا کمال شهرزاد در سال ۱۳۰۱ ه. ق.
- “سایۀ حرم” اثر لوسین برنارد که به نام “شب در سرای امیر” نیز مشهور است، قبل از سال ۱۳۱۵ توسط رضا کمال شهرزاد ترجمه شد.
ترجمۀ آثار نمایشی شکسپیر در دورۀ پهلوی
۱٫ “جولیوس سزار”[۲۹] ترجمۀ میرزا محمد خان بهادر در سال ۱۳۰۴
۲٫ “هاملت”[۳۰] ترجمۀ سلطان حمید امیر سلیمانی در سال ۱۳۰۷ ه. ش.
۳٫ “مکبث”[۳۱] ترجمۀ سلطان حمید امیر سلیمانی در سال ۱۳۰۷
۴٫ “کمدی اشتباهات”[۳۲] ترجمۀ رضا افشار در سال ۱۳۰۸ ه. ش.
۵٫ “رؤیا در شب نیمه تابستان”[۳۳] ترجمۀ مسعود فرزاد
- “رومئو و ژولیت”[۳۴] یا “لیلی و مجنون غرب” ترجمۀ عزیزالله سامان در سال ۱۳۱۷ ه. ش.
ترجمۀ آثار نمایشی گوته در دورۀ پهلوی
- “فاوست”[۳۵] ترجمۀ عباس بنیصدر در سال ۱۳۱۷ ه. ش. (اولین اثر گوته که به فارسی ترجمه شد).
- “آسیخیلوس” (اشیل) یا ” ایرانیها”[۳۶]: ترجمۀ علی اصغر شمیم
ترجمۀ آثار نمایشی فردریک فن شیللر در دورۀ پهلوی
- “ماری استوارت”[۳۷]: ترجمۀ عبدالحسین میکده در سال ۱۳۱۰ ه. ش.
- “دوشیزه اورلئان”[۳۸]: ترجمۀ بزرگ علوی به فارسی در سال ۱۳۰۹ ه. ش.
ترجمۀ آثار نمایشی اوژن لابیش در دورۀ پهلوی
- “انتخاب داماد”[۳۹]: ترجمۀ حسن ناصر
- “کلاه حصیری ایتالیایی”[۴۰] (کلاه حصیری): ترجمۀ حسن ناصر
- “راست و دروغ”[۴۱]: ترجمۀ حسن ناصر
- “سفر آقای پریشون”[۴۲] (مسافرت آقای حاجی قربان): ترجمه و اقتباس حسن ناصر
ترجمۀ آثار نمایشی موریس مترلینگ در دورۀ پهلوی
- “پرندۀ آبی”[۴۳]: ترجمۀ عبدالحسین نوشین (فردوس) The Blue Bird
ترجمۀ آثار نمایشی آلفرد دو موسه در دورۀ پهلوی
- “ساغر و لب”[۴۴]: ترجمۀ رضا کمال شهرزاد The Cup and the Lip
ترجمۀ آثار نمایشی ویلیام باتلریتز در دورۀ پهلوی
– “کرانۀ بیلی”[۴۵]: ترجمۀ مسعود فرزاد در سال ۱۳۱۳ ه. ش.
ترجمۀ آثار چارلز مورگان در دورۀ پهلوی
– “جویبار درخشان” ترجمۀ ابوالقاسم حداد
ترجمۀ آثار نمایشی الکساندر سرگیویچ پوشکین دردورۀ پهلوی
– “موتزارت و سالی یری” ترجمۀ اسماعیل دریابیگی در سال ۱۳۱۵ ه. ش. به فارسی برگردانده شد اما چاپ نشد. (همانجا ، صص ۱۱۸-۱۴۷).
———————————
منابع
- اسکویی، (۱۳۷۸)، تاریخ تئاتر ایران، تهران: آناهیتا
- بزرگمهر، شیرین (۱۳۷۸)، تاثیر متون نمایشی بر تئاتر ایران،تهران: تبیان
- تقیان، لاله (۱۳۷۴)، درباره تعزیه و تئاتر در ایران، تهران: نشر مرکز
- سعدی، ایرج (۱۳۷۸)، تاریخ نمایش در ملایر، تهران: انتشارات علم گستر
- حقوقی، محمد (۱۳۷۷)، مروری بر تاریخ ادب و ادبیات امروز ایران، تهران: نشر قطره
- عناصری، جابر(۱۳۶۶)، درآمدی بر نمایش و نیایش در ایران، تهران: چاپ نیما
- ملک پور، جمشید، (۱۳۶۱)، ادبیات نمایشی در ایران، تهران: انتشارات توس.
[۱]. fr_madani@yahoo.com
[2]. – Gemelli Careri
[3] – Alexandre Chodzko
[4] – Pelly Collection
[5] – Litten Collection
[6] – Cerulli Collection
[7] – A.S. Griboyedov
[8] – Sir John Melkom (http://www.iranibook.com/shopping/shopquery.asp?author=Sir%20John%20Melkom)
[9] – Molière
[10] – Shiller
[11] – Piere Corneille
[12] – Gogol
[13] – The Misanthrope
[14] – A Doctor in Spite of Himself
[15] – Le Touri
[16] – Tartuffe
[17] – The Force Marriage
[18] – George Dandin or Abashed Husband
[19] – Othello
[20] – The Merchant of Venice
[21] – The Taming of the Shrew
[22] – Richard Darlington
[23] – The Tower of Nesle
[24] – Love and Intrigue
[25] – Letters from the Earth
[26] – Mark Twain
[27] – Salome
[28] – Oscar Wilde
[29] – Julius Caesar
[30] – Hamlet
[31] – Macbeth
[32] – The Comedy of Errors
[33] – A Midsummer Night Dream
[34] – Romeo and Juliet
[35] – Faust
[36] – The Persiane
[37] – Mary Stuart
[38] – The Maid of Orleans
[39] – Choosing the Groom
[40] – The Italian Straw Hat
[41] – The Truth and Lie
[42] – The voyage of Mr. Perrichon
[43] – The Blue Bird
[44] – The Cup and the Lip
[45] – On Bailes Strand” or Cuchulain









Leave your response!