تحلیل معنایی سورۀ اخلاص
محمدجواد معافی[۱]
دانشجوﻯ کارشناسی ارشد مترجمی زبان انگلیسی
دانشگاه شیخ بهایی
چکیده
این مقاله، نمونه ای از کار یک گروه ترجمه قرآن به انگلیسی از سوره « اخلاص » است که پس از تحلیل معنائی ترجمههای سوره اخلاص ارائه می شود.
چون خیلی از لغات انتخاب شده در این ترجمه در نمونههای مشابه وجود ندارد لذا سعی شده در بخش توضیح مطالب مختصری از ادلهای که بعد از تحقیق موجب انتخاب این لغات و عبارات شده را ذکر کنیم تا بتوانیم تا حدّی آنچه در ذهن داشتیم را به کارشناسان محترم منتقل کنیم هر چند به طور حتم ایشان از خریطّان این فن میباشند لذا امیدواریم پوزش ما را بابت این جسارت بپذیرند.
بخشی از منابع رجوع شده در پاورقی ذکر شده و باید تذکر بدهم ذکر یک منبع به این معنا نیست که مصنف آن کتاب مطلب مورد نظر را قبول دارد، بلکه گاهی مصنف تنها مطلب مورد نظر را از دیگران نقل یا به آن اشاره کرده است و تنها جنبة تأییدی دارد.
مطالبی برای فهم بیشتر خوانندگان به شکل تفسیری بسیار مختصر در پاورقی ترجمههای اصلی آمده، که فقط ذکر بعضی از آنها در کار ترجمه ضرورت دارد. و دو روایتی[i] که در آنجا ذکر شده از لحاظ سندی کاملاً معتبر میباشند.
در انتها نمونههای دیگری از ترجمههای سوره اخلاص برای مقایسه آسانتر ضمیمه شده است.
سعی بر آن بوده تا ترجمهای ساده به دست آید که عموم مردم به راحتی آن را بفهمند به همین منظور از آوردن کلمات سخت یا کم استعمال دوری شده است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ (۱) اللَّهُ الصَّمَدُ (۲) لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ (۳) وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ (۴)
سوره اخلاص[i]
به نام خداوند[ii] بسیار مهربانِ همیشه مهربان[آغاز میکنم].[iii]
بگو او[iv] خداوندِ[v] یگانه است. (۱)
خداوند[vi]ی که به او روی آورده میشود.[vii] (2)
نمیزاید و زاده نشده است. (۳)
و هیچ نظیری برای او نیست. (۴)
Sura Ekhlas (Purity)[viii]
{I begin }[ix] in the name of God,[x] extremely merciful, constantly merciful.
Say He is unique God[xi]. (1)
God is turned to[xii]. (2)
Nothing is descended from him and He was born by no one. (3)
And He has no peers. (4)
توضیح مطالب
بسم الله الرحمن الرحیم؛ به نام خداوند (۱) بسیار مهربان همیشه مهربان [آغاز میکنم]
(۱) در اصل قرآن به جای این کلمه از الله استفاده شده و الله یعنی ذات واجب الوجودی که تمام صفات کمال را دارد و نقصی در او راه ندارد.
باء
تجزیه و ترکیب: حرف جرّ است و متعلق به عامل مقدر و مؤخر[xiii] میباشد.
توضیح معنا: خود باء برای استعانت[xiv] میباشد و عامل مقدّر آن فعل «ابتدا»[xv] یعنی صیغه ۱۳ مضارع به معنای شروع میکنم، است پس معنا میشود: «به کمک نام خدا آغاز میکنم.» البته نیازی به آوردن معنای کمک در ترجمه نمیباشد و خود کلمه «به» معنا را میرساند چنانچه خود قرآن هم به رساندن این معنا به وسیله باء اکتفا کرده است. در مورد این استدلال در موارد مشابه بعدی توضیح کامل داده خواهد شد.
غیر از معنای مذکور، معانی دیگری هم برای باء یا فعل مقدّر (آغاز میکنم) در تفاسیر گفته شده اما همة آنها با معنایی که آن را ذکر کردیم ملازمه[xvi] دارند یا علت این آغاز میباشند مثل کلمة «أستعین» به عنوان فعل مقدّر به معنای «کمک خواستن» که میتوان گفت طلب کمک علّت شروع به نام خدا میباشد (به نحو غایت یا عاقبت) چنانچه کمک گرفتن در معنای باء هم وجود دارد که توضیح آن گذشت. همینطور باقی معانی گفته شده که طول دادن بیشتر را در این مورد ضروری نمیبینم.
اسم
تجزیه و ترکیب: مجرور باء که همزه آن به علت کثرت استعمال در خط افتاده است و کاری به اختلاف در اصل آن نداریم (البته اصل بودن «سمو» برای اسم در میان اقوال از حیث قواعد وجیهتر میباشد.)
توضیح معنا: اصل آن هرچه که باشد مهم این است که در زمان نزول اسم برای علامتگذاری به کار میرفته و مراد از آن واضح میباشد یعنی معادل فارسی «نام» و انگلیسی «name».
الله
تجزیه و ترکیب: مضاف الیه اسم میباشد و عَلَم[xvii] برای خداوند از ماده «اله» که در اصل «الاله[xviii]» بوده که همزه دوم افتاده و لامها ادغام شده است نظرهای دیگری هم در اشتقاق آن وجود دارد که در توضیح معنای آن خواهد آمد.
توضیح معنا: جامعترین اسم خداوند میباشد که دلالت بر تمام صفات کمال و جمال او دارد یعنی ذاتی که همه صفتهایی که کمال حساب شوند را به نحو کامل دارا میباشد و هیچگونه نقصی در هیچ حدّی در او وجود ندارد[xix] برخلاف باقی اسامی خداوند که صفت خاصی را بازگو میکنند.
در ترجمۀ کلمۀ «الله» به زبان انگلیسی یا فارسی دو نظر وجود دارد:
نظر اول: باید خود الله را در ترجمه بیاوریم و حقّ معادل آوردن برای آن را نداریم.
نظر دوم: معادلی از زبان دوم برای آن پیدا کنیم و نیازی نیست خود الله را بیاوریم یا حتّی ممکن است کسی آوردن خود الله را در ترجمه اشتباه بداند.
در میان این دو نظر، ما نظر دوم را انتخاب میکنیم لذا در ترجمه انگلیسی آن را «God»، و در فارسی آن را «خدا» ترجمه کردهایم و علّت این انتخاب را در قالب چند اشکال و جواب بیان میکنیم و سعی میکنیم تمام اشکالاتی که امکان دارد به ذهن برسد را جواب دهیم:
اشکال اول به نظر دوم: الله تنها کلمهای است که میتواند معنای مذکور یعنی ذات مستجمع تمام صفات جمال و کمال را برساند و هیج معادلی ندارد لذا ترجمه آن به لغت دیگر معنای آن را همانطور که هست نمیرساند.
جواب اشکال اول: کدام مترجمی است که بتواند ادعا کند به صرف اینکه کلمة معادلی از نظر افاده معنای کامل در زبان دوم وجود ندارد باید اصل کلمه را در زبان اول در ترجمه بیاوریم چنانچه شما هم میدانید هر زبانی لغات یا ساختارهایی دارد که در زبانهای دیگر کاربرد ندارد اما کسی به صرف عدم وجود معادل خود آنها را در زبان مقصد نمیآورد بلکه سعی میکنند نزدیکترین معادل را برای آن پیدا کنند و اگر رساندن معنای اصلی (هر چند معنای مذکور معنای کلمه الله نمیباشد که توضیحش را خواهیم آورد) برایشان مهم بود با توضیح بیشتر در ترجمه معنای اصلی را میرسانند و برای اینکه ساختار جمله به هم نریزد و برای خواننده مشتبه نشود که توضیحات اضافه عیناً در قرآن وجود دارد معمولاً در اینگونه ترجمهها توضیحات بیشتر را در [ ] میآورند یا در پاورقی ذکر میکنند که ما هم معنای مقصود را در پاورقی رساندهایم پس اگر اشکال صرف نرسیدن معنا است باید بگوییم ما با آوردن پاورقی این مشکل را حلّ کردهایم و اگر اشکال دیگری دارید ادامه مطلب را بخوانید تا شبهات دیگر هم از بین برود.
اشکال دوم به نظر دوم: همانطور که خود شما تذکر دادید الله علم میباشد و حتّی در ترجمه داستانهای معمولی هم اکثر اوقات کسی اسامی یا علمها را ترجمه نمیکند بلکه خود اسم را ذکر میکند چه برسد به قرآن که در آن اسامی برا ی خداوند میباشد و اسامی با قصد و غرض خاصّ با توجه به معنایی که دارند در جاهای مختلف انتخاب شدهاند با این حال چرا شما اصرار دارید این کلمه را ترجمه کنید؟
جواب از اشکال دوم: حرف شما در مورد علم بودن کلمه الله کاملاً درست میباشد اما شما به تفاوت اسامی خداوند با علم ها و اسامی دیگر توجه کافی نکردید چون اصلاً علت اینکه اسمها را در ترجمهها، ترجمه نمیکنند این است که وقتی کلمهای برای شیء یا شخص خاصّی علم میشود دو حالت دارد: یا این اسم با وجه تسمیه انتخاب شده و معنای کلمه اسم در جهتی در مسمی وجود داشته است یا به طور اتفاقی یعنی بدون وجه تسمیه انتخاب شده است اما در هر دو حالت وقتی استعمال آن کلمه در آن شیء از حدّ عادی خارج شود یعنی اسم یا علم برای مسمی واقع شود دیگر معنای اولیه خود را از دست میدهد بلکه خود وجود مسمی معنای آن میشود و کسی هنگام به کار بردن آن کلمه معنای اصلی آن را قصد نمیکند بلکه صرف علامت بودن برای مسمی را قصد میکند لذا معنا ندارد کسی معنای اصلی کلمه را یا اسم انتخابی دیگری را در ترجمه بیاورد بلکه خود اسم را تکرار میکند.
امّا در مورد اسماء خداوند قضیه متفاوت است یعنی غیر از اینکه همه آنها با وجه تسمیّه انتخاب شدهاند هیچگاه معنای اصلی خود را از دست نمیدهند هر چند از نظر ادبیاتی علم حساب شوند (البته خیلی از علماء در جاهای مختلف تذکر دادهاند که همه صفات خداوند علم نیستند و فقط اگر همراه ال باشند در بعضی جاها تصریح به علمیت آنها کردهاند مثل الرحمن یا الاحد که این مطلب تاثیری در بحث ما ندارد چون در هر صورت وقتی علم شوند مطلبی که تذکر خواهیم داد در مورد آنها صادق خواهد بود.) یعنی به صرف علامت تبدیل نمیشود بلکه به عنوان علامت در کنار یکی از صفات خداوند کاربرد دارد لذا آن ها را در نوشتههای مختلف ترجمه میکنند مثلا کسی در ترجمهها خود «رحمن» را تکرار نمیکند بلکه معنای صفت رحمن را میآورند هر چند کلمه «الرّحمن» را علم بدانند چنانچه خیلی هم آن را علم میدانند و در بسم الله آن را بدل از الله میدانند لذا گاهی گفته میشود اسامی خداوند همان صفات او هستند پس در علمهای خدا جنبه معنایی بر جنبه علامتی مقدّم میشود و در ترجمهها معنا میشوند.
شاهد دیگر بر این مطلب اینکه در دعاها و جاهای مختلف که اسماء خداوند به کار برده میشوند انتخاب یک اسم کاملاً با قصد و غرض همراه است و معنای اسامی قصد میشود مثلاً هنگام طلب بخشش از غفور یا امثال آن استفاده میکنیم.
از طرف دیگر بعضی از اشخاصی که نظر اول را در مورد الله دارند هر دو اشکال مذکور را با هم به نظر دوم وارد میدانند در حالیکه بین آنها با توجه به مطالب گفته شده تنافی میباشد بالأخره با توجه به علتی که در عدم ترجمه علمها گفته شد یا شما جنبه علمیت الله را مدّ نظر قرار میدهید و آن را ترجمه نمیکنید یا اشکال اول را می کنید و میگویید از نظر معنایی معادلی ندارد و کلمهای نمیتواند معنای آن را برساند. پس به طور خلاصه دو جواب بیان شد:
تنافی بین اشکال اول و دوم و تفاوتی که اسامی خداوند با علمهای عادّی دارند.
اشکال سوم به نظر دوم: درباره دو جواب مذکور باید بگویم جواب اول در مورد ما صادق نمیباشد چون ما دو اشکال را با هم وارد نمیکنیم بلکه فقط اشکال دوم را قبول داریم و جواب دوم هم کارایی ندارد چون هر چند حرف شما در مورد اسامی خداوند درست میباشد امّا باید بگویم در میان خود اسماء خداوند الله با بقیه تفاوتی دارد که باعث می شود آن را ترجمه نکنیم:
شما گفتید که اگر صفتی در مورد خداوند علم شود معنای خود را از دست نمیدهد ولی به این نکته توجه نکردید که اتفاقاً الله معنای اصلی خود را از دست داده است و فقط جنبه علامتی دارد چون میتوان برای الله با توجه به اشتقاقات مختلفی[i] که برای آن گفتهاند معناهای مختلفی ذکر کرد مثلاٌ از ماده اله به معنای پرستیده شده یعنی معبود یا کسی که بقیه از او در تحیرند یا معناهای دیگر که برای آن در تفاسیر و کتب یا حتّی روایات گفته شده که با توجه به معنای صفتی آن گفتهاند یعنی مثل باقی علمها به آن نگاه شده اما معنایی که شما برای الله کردید که در تفاسیر هم به آن زیاد اشاره شده الله علمی هست که هیچگاه به صورت صفت استعمال نمیشود بلکه همیشه حالت موصوفی دارد (چنانچه ال آن همیشه با آن ذکر میشود برخلاف باقی اسما که به حالت نکره و معرفه استعمال دارند) و فرق آن با اسماء دیگر در معنا اینگونه ذکر شده که الله اشاره به صفت خاصّی در خداوند ندارد بلکه همه صفات خداوند را در برمیگیرد و جهت کمال او در همین حالت آن است در صورتیکه اگر میخواستیم آن را از جهت اشتقاق کلمهاش مثل باقی اسامی در نظر بگیریم باز اشاره به خداوند از جهت خاصّ یعنی صفت ماده کلمه خودش میشد و عمومیّت فعلی را نداشت.
پس میتوان اینگونه نتیجه گرفت که الله معنای صفتی خود را از دست داده است و فقط علامت برای خداوند است که چون اسم برای خود ذات میباشد و هیچ کدام از جهتهای صفت ذات خدا از آن اراده نشده پس به خود ذات میخورد که همه آن صفات را دارد و همه صفاتش عین ذاتش است لذا الله همه صفات کمال و جمال خدا را در بر میگیرد و فقط الله در میان اسامی این حالت را دارد پس اینکه گفته میشود الله یعنی ذات واجب الوجودی که همه صفات کمال و جمال را دارد مرادشان معنای خود کلمه الله نمیباشد بلکه مرادشان مسمّای الله است والّا آن را معبود یا غیره ترجمه میکردند چنانچه خیلی این کار را کردهاند.
پس الله در میان اسامی خدا حالت علمیت خود را حفظ کرده و مانند اسامی معمولی حقّ ترجمه آن را در ترجمهها نداریم.
جواب از اشکال سوم: حرف شما در مورد فرق الله با باقی اسامی صحیح میباشد اما این فرق، تفاوتی در نتیجه کار حاصل نمیکند چون مسئله دیگری مدّ نظر واقع میشود که اگر نبود حقّ ترجمه الله را نداشتیم: به این نتیجه رسیدیم که خصوصیّت الله اشاره نداشتن آن به صفت خاصی است امّا دو نوع علم و اسم در زبانها وجود دارد:
نوع اول: مسمای اسم مورد نظر فقط در زبان اول برایش اسمی انتخاب شده یعنی علمی که معادل علمی ندارد مثل اکثر علمها و اسمها در داستانها و زندگینامهها و…
نوع دوم: مسمای مورد نظر در زبان دوم هم اسم خاصّی دارد یعنی معادل علمی دارد این حالت معمولاً در اسامی اتفاق میافتد که مسمای مورد نظر در زبان دوم هم شناخته شده باشد البته هر وقت شناخته شده باشد این حالت برای آن به وجود نمیآید اما جایی که این اتفاق میافتد دیگر در زبان دوم علمی که در زبان اول وجود دارد را نمیآورند بلکه معادل علمی آن را میآورند مثل اسم حضرت عیسیعلیهالسلام که در انگلیسی اسم دیگری برای ایشان قرار داده شده و در زبان عبری اسم دیگری دارد و هنگام ترجمه یکی از این زبانها به دیگری همیشه علمی که در زبان دوم دارد را ذکر میکنند مثلاً اگر در زبان انگلیسی اسم دیگری برای حضرت بیاید در فارسی باز هم آن را با اسم عیسی میآوریم و همینطور باقی اسامیای که چنین حالتی دارند.
حال الله هم از علمهایی است که این حالت را دارد یعنی معمولاً در زبان های مختلف اسمی برای آن به علت نیاز انتخاب شده است مثلا در فارسی به آن خدا و در انگلیسی God گفته میشود و طبق توضیحی که دادیم باید معادل علمی آن را ذکر کنیم.
فقط یک بحث میماند و آن اینکه گاهی شخصی در زبانی چند اسم دارد که هرکدام از جهتی گذاشته شدهاند و همیشه هم اینطور نیست که اگر یکی از آنها معادل علمی داشته باشد باقی آنها هم داشته باشند در این هنگام بستگی دارد کدام اسم آن در زبان اول استعمال شده است و اگر علمی انتخاب شده باشد که معادل ندارد باید عین آن را در ترجمه بیاوریم خصوصاً اگر با علت خاص آن را انتخاب کرده باشیم که در مورد قرآن این حالت وجود دارد شاید اسم احمد برای پیامبر اسلامصلیاللهعلیهوآلهوسلم چنین حالتی داشته باشد البته بنده در مورد این اسم تحقیق نکردهام اما شنیدهام در زبانهای دیگر برای این اسم ایشان معادل وجود دارد ولی ممکن است برای اسامی دیگر ایشان معادل وجود نداشته باشد.
حال باید بگویم به طور اتفاق خدا یا God خود معادلهای الله هستند چون همانطور که عرف شاهد است وقتی من در فارسی خدا میگویم او را بدون هیچ صفت خاصّی صدا کردهام ولی وقتی میگویم خدای مهربان او را با صفت مهربانیّت صدا کردهام و معادل انگلیسی آن هم همینطور است لذا خدا هم مانند الله همیشه استعمال موصوفی دارد و اینکه میگویند الله معادل معنوی ندارد اگر معنای مذکور مراد باشد این حرف فقط در حیطه زبان عربی درست میباشد چون شاید تنها کلمهای که خدا را بدون صفت خاصّ مدّ نظر قرار میدهد این کلمه است نه اینکه در زبانهای دیگر کلمهای وجود ندارد که خدا را بدون صفت خاصّ شامل شود مگر اینکه معناهای خاصّ تفسیری از آن اراده شود که فهمیدن آنها کار معصوم باشد که در این صورت دخالت دادن آنها در ترجمه به عنوان معنای ظاهری کار صحیحی نمیباشد به اضافه اینکه شاهدی برای آن وجود ندارد.
اما اینکه گاهی با وجود معادل علمی اشخاص به صورت گسترده معادل آن را استعمال نمیکنند ضرری به بحث ما نمیزند مثلاً خود کلمه الله در فارسی یا حتّی انگلیسی در حال حاضر استعمال بسیار زیادی دارد اما هنوز یک کلمه عربی به حساب میآید و آوردن آن در ترجمه به عنوان یک کلمه عربی که معادل دارد کار صحیحی نمیباشد چنانچه رحمن هم در فارسی استعمال میشود امّا آن را در قرآنها ترجمه میکنند حتّی می توانم بگویم خود عربها هم وقتی کلمه الله را استعمال میکنند معنای مذکور یعنی واجب الوجود… را در ذهن نمیآورند بلکه خود خدا بدون صفت خاص یعنی ذات خدا مرادشان است که طبق توضیح مذکور لازمهاش عمومیّت معنای آن می شود که ما در پاورقی ترجمه اصلی آن را آوردهایم و اساساً یکی از علتهای آوردن آن در پاورقی همین میباشد.
فقط یک اشکال میماند و آن اینکه در عربی کلمه الله ال دارد که با وجود ال اسم مخصوص خدا میشود و در انگلیسی هم وقتی God را با حرف بزرگ استعمال کنند اسم مخصوص خدا میشود و اگر با حرف کوچک استعمال شود اسم مخصوص خدا نمیشود و به مطلق پرستش شونده اطلاق میشود مثل إله که به مطلق معبود اطلاق میشود اما در فارسی فرقی بین خدای اصلی و باقی معبودها نمیباشد که این اشکال اولاً از مقصود اصلی که انگلیسی باشد خارج است و ثانِیاً قابل جواب دادن است که چون از بحث خارج است آن را ذکر نمیکنیم.
الرّحمن و الرّحیم
تجزیه و ترکیب: رحمن و رحیم از نظر ترکیبی نعت الله میباشند که از ماده رحم گرفته شدهاند. اولی صیغه مبالغه و دومی صفت مشبهه میباشد هر چند در صیغه و ترکیب آنها نظرهای دیگری هم وجود دارد. ال آنها هم ال تعریف است و بنابر نظری که الرحمن را علم میداند قبل از علمیت این ال برای تعریف بوده است که به همین حالت علم شده است حال این الف و لام تعریف میتواند عهد ذکری یا استغراق خصوصیت افراد باشد البته در مورد خداوند شاید بتوان آن را استغراق افراد هم حساب کرد، یکی از وجوه دیگری که شاید بتوان در مورد ال گفت «ال» موصول است که در به سر آمدن آن در صفت مشبهه اختلاف است.
توضیح معنا: معنای الف و لام؛ برای اولین بار نمیخواهیم در یک ترجمه انگلیسی معانی ال را به نحوی که در تجزیه آن گفته شد در ترجمه دخالت دهیم لذا از نظر معنایی آن را صرف ال تعریف به حساب می آوریم که چون رحمن و رحیم نعت برای الله که معرفه است میباشند به جهت قواعد عربی به آنها ال تعریف اضافه شده پس آنها را در ترجمه فارسی یا انگلیسی هم فقط در همین حدّ اگر نیاز شود میآوریم.
مفهوم رحمن و رحیم در عربی
از نظر معنای ماده رحم بحث چندانی در عربی وجود ندارد لذا آن را به مبحث ترجمه آنها به فارسی انتقال میدهیم. در مورد صیغه آنها بعضی آن دو را مترادف میدانند و تکرارشان را فقط در حدّ مبالغه میدانند اما این وجه با تعداد زیادی از روایات منافات دارد لذا اکثراً بین آنها تفاوتهایی گذاشتهاند[i] در میان تفاوتهای مذکور آنچه که ظاهراً بیشتر مورد تایید علما و روایات میباشد صیغه مبالغه بودن رحمن[ii] و صفت مشبهه بودن رحیم[iii] میباشد و از نظر قواعد عربی صیغه مبالغه دلالت بر کثرت کار دارد یعنی صفت رحم از خداوند زیاد سر میزند و صفت مشبهه دلالت بر دوام دارد یعنی یکی دلالت بر کثرت کار و دیگری دلالت بر دوام کار دارد.
حال معنای مذکور که از لفظ بدست میآید لازمهها و تفاسیر زیادی دارد از جمله اینکه زیاد بودن رحم که از رحمن بدست میآید را اگر کنار نامحدود بودن واجب الوجود بگذاریم به این نتیجه میرسیم که دایره این صفت همه موجودات هستی را در برمیگیرد یعنی اختصاص به گروه خاصی مثل مؤمنان ندارد و نیز رحمت با دوام که از رحیم فهمیده میشود، چون در مورد واجب الوجود میباشد از نظر زمانی نهایتی ندارد لذا فراتر از این دنیا میرود و تا ابد ادامه خواهد داشت و واضح است که رحمت خداوند در دنیای دیگر فقط شامل حال مؤمنین میباشد که در این دنیا نیکوکار بودند و تا ابد در بهشت خواهند بود (هر چند رحمت دوامی در اصل بقاء شامل غیر مؤمنین هم میشود اما این مصداق رحمت در نظر گرفته نمیشود.) بسیاری از روایات[iv] و اقوال مفسّرین[v] بر این فرق دلالت دارد یعنی رحمن را صفت عام و رحیم را مختص به مؤمنین میگیرند و از همین باب است که به خداوند، رحمن الدنیا و رحیم الآخرة میگویند (هر چند به نحو عام درست نباشد) اما این فرق و خیلی از فرقهای دیگری که در این مقام گفته شده تفسیرهایی هستند که مثل مورد مذکور به ضمیمه واسطه هایعقلی یا غیرعقلیای که لفظی نمیباشند به دست می آید پس ظهور عرفی به حساب نمیآیند و حقّ دخالت دادن آنها در ترجمه را نداریم.
اشکال: شما خودتان اعتراف کردید که فرق مذکور مورد تایید روایات میباشد یعنی مفسران حقیقی قرآن معنای مذکور را داخل در معانی قرآن میپندارند حال شما به چه دلیلی آنها را کنار میگذارید و در ترجمه دخالت میدهید با اینکه امر مهم در ترجمه مراد متکلم میباشد و مطالب مذکور هم مراد متکلم هستند.
جواب: به این اشکال در مورد باء هم اشارهای شده بود و دوباره در مورد صمد تکرار خواهد شد و جواب آن را در قسمت توضیح معنای صمد خواهیم آورد.
شاید بتوان ادعا کرد چون در لغت عربی رحمن صفت مختص به خداوند میباشد لذا بدون واسطه ادله عقلیه یا وساطت کم میتوان به این مطلب رسید که رحمن معنای به همه رحم کننده میدهد یعنی ادعا کنیم مطلب مذکور در مورد رحمن معنای لفظی آن میباشد و میتوان آن را در ترجمه دخالت داد اما این فقط یک برداشت شخصی است که دلیل محکمی برای اثبات آن وجود ندارد و خالی از ایراد هم نمیباشد لذا آن را در ترجمه دخالت نمیدهیم.
ترجمه رحمن و رحیم به فارسی
دو مبحث در مورد ترجمه آنها به فارسی مطرح میباشد یکی از نظر مادّه و دیگری از نظر صیغه و فرق آنها با یکدیگر، که بررسی خواهیم کرد. اما از نظر ماده: رحمت در عربی یعنی رقت قلب داشتن[vi] که به حالت متعدی استعمال میشود پس رقت قلب نسبت به دیگری را هم رحمت گویند. اما در فارسی به این کار مهربانی کردن یا دلسوزی کردن یا مهرورزیدن و مانند آن گفته می شود لذا خیلی از ترجمهها رحمن و رحیم را از این ریشه ترجمه میکنند و در مورد ترجمه خود رحمن و رحیم از این ماده بعداً صحبت خواهیم کرد در اینجا اشکالاتی ممکن است به ذهن بزند که بسیاری از مترجمین را مجبور به استفاده از ریشه بخشیدن کرده است که آن را توضیح خواهیم داد:
اشکال اول: شاهد شما برای اینکه رقت قلب را مهربانی معنا میکنید و بخشیدن را ردّ می کنید چیست؟ در حالیکه به ذهن خیلی از مترجمین کلمه بخشیدن در ترجمه آن رسیده است.
جواب: برای کسی که مقداری بر لغات عربی و معنای این لغت آشنا باشد مشخص است که رقت قلب یک صفت درونی است در حالی که بخشیدن یک فعل خارجی است که از اعضای خارجی صادر میشود برخلاف رقت که از قلب صادر میشود پس وجهی ندارد آن را در فارسی بخشیدن معنا کنیم.
اشکال دوم: رقت قلب و دلسوزی یک حالت درونی هستند که همراه با دگرگونی میباشند و از طرفی در علم کلام ثابت شده که خداوند چون واجب الوجود میباشد دگرگونی در مورد او معنا ندارد و محال است لذا رحمت به معنای واقعی کلمه که در مورد انسانها به کار میرود یعنی مهربانی برای خداوند ثابت نمیشود پس نتیجه میگیریم اینکه میگویند خداوند رحمت دارد یعنی ملازمات آن را دارد چون رحمت کردن در مورد دیگران برای انسان ها دو ملازمه[i] خارجی دارد:
ملازم اول: وقتی انسان حالت عصفناک دیگری را میبیند دلش به حال او میسوزد و چیزی را به او میبخشد یعنی عطاء میکند.
ملازم دوم: وقتی رقت قلب برای او حاصل میشود از گناه و خطایی که طرف مقابل انجام داده است میگذرد یعنی او را میبخشد که به عربی عفو میشود.
روایتی[ii] هم معنای مذکور را در مورد رحمت خداوند تایید میکند. پس مراد از رحمن و رحیم در قرآن همان بخشندگی است چون طبق تحقیقات انجام شده[iii] و عرف ریشه بخشیدن هر دو ملازم مذکور را در فارسی میرساند یعنی بخشنده هم به انسان معطی و هم به انسان غفور گفته میشود.
جواب: این اشکال هم مانند اشکالی است که در باء و فرق بین رحمن و رحیم مطرح شد که قرار شد جواب آن را در صمد به یک باره، مفصّل بیان کنیم لذا فقط در حدّ اشارهای میگوییم که ما معنای اصلی رحمت را میآوریم و برداشت ملازمات و محال بودن آن در مورد خداوند را به عهده خواننده میگذاریم درست مثل همان حالتی که در خود قرآن وجود دارد.
تأیید: بخشندگی به دو معنای مذکور را با صفات دیگری در مورد خداوند به عربی میآورند که از ماده رحمت نمیباشند پس بخشندگی در واقع معادل آنها میباشد مثل غفور یا منعم یا معطی و مانند این صفات که همان ملازمات مذکور میباشند و یکی از معادلهای آن ها به فارسی بخشنده میباشد.
نکته: اشکال مهمی که به تعداد زیای از ترجمه های دیگر وارد است و در این ترجمه حلّ شده است؛ از دو ماده معنا کردن رحمن و رحیم میباشد مثل «به نام خداوند بخشنده مهربان» در حالی که این دو کلمه هر دو از ماده رحمت با صیغههای مختلف میباشند و واضح است که ترجمه آنها به دو مادّه متفاوت مادامی که بیان معنای آنها به ریشه واحد در زبان دوم به سادگی امکان دارد اشتباه میباشد.
اما ترجمه آنها از نظر صیغه: طبق توضیحات گفته شده ما باید به نحوی کلمات را در زبان دوم انتخاب کنیم که فرق لفظی موجود در رحمن و رحیم به خواننده القا شود یعنی زیاد رحمت داشتن و دوام رحمت خداوند را بفهمد این فرق معنایی بین رحمن و رحیم در خیلی از زبان ها به وسیله صیغهها یا لغات از پیش تعیین شده رسانده میشود درست مثل کلام عربی که این تفاوت را با به کار بردن دو صیغه متفاوت رسانده است و در زبان دوم هم اگر چنین صیغههایی یا لغات خاصی برای بیان این تفاوت وجود داشت باید از آنها استفاده کرد اما در دو حالت نمیتوان از آنها استفاده کرد:
حالت اول: معادلی برای بیان فرق مذکور در زبان دوم نه به صورت صیغه و نه به صورت لغت وجود نداشته باشد.
حالت دوم: معادل وجود داشته اما به هر علتی در زمان حال آن معادلها یا اصلاً کاربرد ندارند یا اگر دارند تفاوت مورد نظر را نمیرسانند.
حکم دو حالت مذکور: در چنین حالتهایی برای اینکه هدف ما از ترجمه رساندن معنا به خوانندههای عادی میباشد حتی در حالت دوم که معادل وجود دارد و ممکن است هنوز اشخاصی با سواد ادبیاتی بالا فرق آن را متوجه شوند، ما مجبور هستیم آن معادلها را کنار بگذاریم و فرق معنایی مذکور را با اضافه کردن لغات یعنی توضیح بیشتر در قالبهای قیدی یا هر قالب دیگری بیان کنیم لذا ما با اضافه کردن کلمات خاصّ تفاوت معنایی در رحمن و رحیم را به خواننده رساندیم ولی بعضی از مترجمین (چه مترجمینی که از ماده بخشیدن ترجمه کردهاند و چه مترجمینی که از ماده مهربانی کردن استفاده کردهاند.)[iv] برای رساندن این معنا در فارسی از نوع صیغههای مختلف استفاده کردهاند که برای عموم مردم در زمان حال قابل فهم نمیباشد لذا حتی اگر هم لغات به کاررفته به وسیله آنها در اصل چنین معنایی را داشته باشد بنا به علت ذکر شده از آوردن آنها در ترجمه خودداری میکنیم.
پس رحمن و رحیم را بسیار مهربان و همیشه مهربان معنا میکنیم.
توضیح معنا به انگلیسی: برای ریشه این دو کلمه طبق توضیحات آمده از کلمه merciful استفاده کردیم که معادل مهربان در انگلیسی میباشد لذا معادلهای دیگری که در ترجمههای انگلیسی آمده است مناسب به نظر نمیرسند مانند: beneficent، gracious و…
الرحمن چنانچه ذکر شد صیغه مبالغه است که چون در زبان انگلیسی چنین صفتی به صورت یک کلمه جدا معادل ندارد از کلمه extremely به عنوان intensifier برای merciful استفاده شده است. و رحیم هم چون صفت مشبهه میباشد بنا به علت ذکر شده در الرحمن در ترجمه آن از کلمه constantly به عنوان intensifier برای merciful استفاده شده است.
ترکیب عبارت بسم الله الرحمن الرحیم: جمله «بسم الله الرحمن الرحیم» ابتدائیه است و محلی از اعراب ندارد.
سورۀ اخلاص
نام سوره: این سوره نامهای زیادی دارد اما چون معمولاً در ترجمهها و قرآنهای عربی از نام اخلاص استفاده میشود لذا ما این نام را در فرهنگ لغتها و بعضی تفاسیر بررسی میکنیم.
خود کلمه اخلاص هم معانی زیادی دارد مثل نجات پیدا کردن یا خالص شدن یا انتخاب کردن و… و به تناسب بعضی از آنها وجه تسمیههایی هم در تفاسیر یا لغت نامهها آمده که دو مورد را بیان میکنیم:
نام این سوره را اخلاص نامیدند چون با خواندن آن انسان از آتش نجات پیدا میکند. یا اینکه نام این سوره را اخلاص نامیدند چون محض و خالص در توحید است یا توحید خواننده را خالص میکند. نمیتوان به طور یقینی گفت کدام وجه تسمیه در واقع مورد نظر بوده و شاید حتی چند وجه تسمیه با هم مدّ نظر بوده است اما با توجه به اینکه موضوع سوره توحید است و با توجه به بعضی فرهنگها به نظر میرسد معنای اصلی «خلص» همان خالص شدن یا محض شدن است، همین معنا را ترجمه میکنیم[v] یعنی خالص شدن و معنای پاکی که در بعضی از ترجمهها آمده است هم در واقع نتیجه همین خالص شدن میباشد یعنی وقتی انسان ناخالصی ندارد میگویند پاک شده است ولی ما ترجیح میدهیم معادل اصلی را در ترجمه بیاوریم.
در واقع اصلاً ترجمه کردن اسامی سورهها نیاز نمیباشد چون اسم میباشند و با توضیحاتی که در الله دادیم ترجمه مانند این اسم واجب نمیباشد لذا در بسیاری از ترجمههای فارسی اسامی سورهها را ترجمه نمیکنند و به همین علت ما نام سوره را مینویسیم و یکی از معانی آن، که مناسبتر به ذهن میزند را داخل ( ) برای تقریب در ذهن خواننده جلوی آن ذکر میکنیم. بنابراین خیلی در مورد انتخاب این معنا توضیح نمیدهیم.
توضیح آیات
آیه اول: قل هو(۱) الله احد؛ بگو او خداوند (۲) یگانه است.
۱ـ این سوره در بیان نصب و صفات خداوند میباشد و ضمیر به شیء مورد بحث و سؤال بر میگردد که خداوند باشد.
۲ـ پاورقیای که در مورد کلمه خداوند در «بسم الله» آوردیم باید اینجا تکرار شود.
قل
تجزیه و ترکیب: قل فعل امر صیغه یک مخاطب از ماده قول که بر اثر جزم لام در تقول والتقاء ساکنین، واو حذف شده و تاء مضارعه هم افتاده و تبدیل به قُلْ شده است. فاعل «قل» انت مستتر است که خطاب به پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم میباشد.
توضیح معنا: در اصل به معنای گفتن میباشد اما بعضی در اینجا آن را به معنای اظهار کردن[i] گرفتهاند که در آن روایتی هم وجود دارد[ii] و ممکن است جزء موارد استعمال در فرهنگ لغت هم آمده باشد و با شأن نزول معروف در این سوره هم سازگاری دارد چون هر چند اختلافی بود امّا اکثراً[iii] شأن نزول آن را جواب دادن به سؤالی که یهودیها یا مشرکین یا… از پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم در مورد نسبت خدا و توصیف خدا کردهاند، گرفتهاند لذا به این سوره «نسبت خدا»[iv] هم گفته میشود به این منظور «قل» به معنای اظهار کن گرفته شده یعنی توحید را یا فلان را در جواب از آن سؤال اظهار کن ولی به نظر میرسد «گفتن» هم یک نوع اظهار کردن است لذا با مطالب گفته شده مثل شأن نزول یا روایت منافات ندارد چه بسا در روایات هم معصومعلیهالسلام اراده معنا کردن آیه را داشتند که یکی از مترادفات قل را بیان کردند چون مراد از قل در آیه اظهار و بیان توحید میباشد. پس ما آن را به معنای گفتن معنا کردیم که معادل اصلی آن در فارسی میباشد و با اظهار کردن هم منافات ندارد.
هو
تجزیه و ترکیب: بعضی آن را ضمیر شأن گرفتهاند[v] اما آنچه مطابق با شأن نزول مذکور و روایات میباشد این است که هو ضمیری عادی است که به خداوند برمیگردد[vi]. در این صورت هو مبتدا و مرفوع و الله خبرآن میشود.
توضیح معنا: معنای آن که بنابر نظر مختار کاملاً واضح میباشد یعنی «او» و نیازی به توضیح ندارد اما نکتهای که در اینجا وجود دارد اینکه چون مرجع ضمیر در سوره به صورت لفظی ذکر نشده بود در ذهن خواننده در مرحله اوّل سؤال ایجاد میشود که مراد از «او» کیست؟ لذا برای پاسخ به این سؤال مرجع ضمیر و شأن نزول سوره را در پاورقی توضیح دادیم.
در مورد انگلیسی میگویند ضمیری که به خداوند برمیگردد باید با حرف بزرگ آورده شود که در این صورت چون خواننده خودش مرجع ضمیر را میفهمد دیگر نیازی به ذکر مرجع ضمیر در پاورقی نمیباشد پس این پاورقی را از ترجمه انگلیسی حذف کردیم.
الله
تجزیه و ترکیب: همانطور که گفته شد خبر اوّل برای هو و مرفوع میباشد.
اشکال: چنانچه گفتید ضمیر هو به خداوند برمیگردد از طرفی خبر آن هم الله میباشد که یعنی خداوند. به نظر میرسد چنین جملهای از نظر معنایی ایراد داشته باشد چون معنای آن میشود: «بگو او یعنی خداوند، خداوند است».
جواب: هر چند هو به خداوند باز میگردد اما معنای الله را با وسعتی که در توضیح آن ذکر کردیم نمیرساند چون یک ضمیر است لذا اشکال برطرف میشود یعنی او که ابهام دارد خداوندی است که تمام صفات کمال را دارد و نقصی در او راه ندارد. برای اینکه این اشکال از ابتدا به ذهن خواننده نرسد خود معنای الله را باید در [ ] داخل ترجمه ذکر کنیم نه اینکه آن را در پاورقی توضیح دهیم.
اشکال به پاسخ مذکور و جوابی دیگر از اشکال اول: نیازی به جواب مذکور نمیباشد چون طبق توضیحاتی که بعداً خواهیم داد الله به تنهایی خبر نمیباشد بلکه احد هم قید توضیحی آن خواهد بود یعنی او خداوند احد است که اشکال معنایی مذکور را ردّ میکند و دیگر نیاز نیست معنای الله را در خود ترجمه بیاوریم بلکه مثل بسم الله الرحمن الرحیم آن را در پاورقی توضیح میدهیم.
توضیح معنا: توضیح آن در بسم الله گذشت.
احد
تجزیه و ترکیب: بدل از الله[vii] میباشد که وحدانیت خداوند را توضیح میدهد.
خیلیها احد را خبر دوم هو گرفتهاند اما با سیاق آیه بعد که صمد صفت الله است نمیسازد (در ضمن خبرهای پی در پی بدون واسطه حرف ربط (عطف) در فارسی اگر هم استعمال صحیح داشته باشد، عرفی و شایع نمیباشد البته این مشکل خاصی به حساب نمیآید چون می توان با اضافه کردن یک واو در کروشه آن را حل کرد) به قرینه سیاق مذکور خیلی آن را وصفی معنا میکنند که أحد صفت الله به نظر میرسد.
اشکال: نعت بودن احد برای الله از نظر ادبیات عرب ایراد دارد چون احد نکره است و نمیتواند نعت از الله که معرفه است باشد پس قید توضیحی بودن آن معنا ندارد.
جواب: قید توضیحی منحصر در نعت نمیباشد و با تحقیق بیشتر چنانچه در بعضی کتب هم آمده بود به این نتیجه رسیدیم که احد بدل از الله میباشد که از نظر ادبی مشکلی ندارد و از نظر معنا و سیاق هم قید برای الله میشود و اینکه از نظر ادبی به آن بدل گفته شود یا نعت فرقی نمیکند لذا در ترجمه آن را وصفی معنا میکنیم یعنی قید توضیحی، هرچند در خیلی از کتب ادبی به این نوع از بدل (بدل تفصیلی) اشاره نشده است اما این دلیل بر عدم وجود آن نمیشود.
توضیح معنا: احد از ماده «وحده» گرفته شده است خیلیها[viii] آن را به معنای واحد گرفتهاند و بعضی[ix] فرقهایی هم گذاشتهاند در هر صورت از روایات و ادله عقلیه اینگونه به دست میآید که مراد از وحدانیت خداوند دو امر میباشد یکی بسیط بودن خدا و دیگری همتا نداشتن او.
ممکن است این آیه را اشاره به بساطت و آیه چهارم را، اشاره به بی همتا بودن خدا گرفت اما دلیلی برای آن وجود ندارد چون آیه اول میتواند به تنهایی اشاره به هر دو امر باشد که ظهور عرفی آن هم این چنین است.
در روایتی[x] آمده که واحد بودن خدا از دو باب مشکل دارد که به قرینه ادله عقلیه به دست میآیند و نیازی به آوردنشان به نحو ظهوری در ترجمه نمیباشد پس ما احد را یگانه معنا میکنیم که با مطالب گفته شده در روایت هم منافات ندارد و از باب عدد هم نمیباشد که در روابت به آن اشکال گرفته شده بود و بدست آوردن جزئیات را به عهده عقل و روایات میگذاریم.
معنای مذکور حتی با فرقی که در «واحد» و«احد» گفته شده نیز سازگار است هرچند ما در صدد اثبات فرق های مذکور نیستیم مثل اینکه «واحد» از باب عدد است و «أحد» اینطور نیست، و اینکه «احد» در جمله اثباتی فقط به خدا اطلاق میشود برخلاف «واحد»، یعنی اگر فرقهای مذکور درست باشد همان خصوصیات که برای احد تصور شده بود در یگانه هم وجود دارد و اگر هم فرقهای مذکور نباشد ایرادی در ترجمه مذکور به وجود نمیآید چون معنای لغوی احد همین میباشد.
توضیح معنای احد به انگلیسی: طبق توضیحات ذکر شده بهترین معادل برای احد در زبان انگلیسی unique به معنای یگانه می باشد.
ترکیب عبارت قل هو الله احد: کل جمله قل … استینافیه است و محلی از اعراب ندارد و جمله بعد از قل منصوب و مقول قل میباشد.
آیۀ دوم: الله الصمد؛ خداوندی که مقصود است(۱).
(۱)یعنی همه مردم در تمام امور به او محتاجند و به خاطر احتیاجشان او را قصد میکنند و به او پناه میبرند لذا او بینیاز از هر چیز میباشد.
الله
تجزیه و ترکیب: الله خبر دوم برای هو در آیه اول و مرفوع میباشد. توضیح بیشتر در این مورد در ترکیب کل جمله آخر مطالب این آیه خواهد آمد. در مورد تجزیه الله قبلاً توضیح دادیم.
توضیح معنا: قبلاً توضیح داده شد.
الصمد
تجزیه و ترکیب: از ماده «صمد» صفت به معنای اسم مفعول میباشد و کلمهای معرفه است که نعت برای الله است و آن را توضیح میدهد.
در مورد «ال» صمد سه مورد مذکور در الرحمن اینجا هم به ذهن میآید و چون صمد به معنای اسم مفعول میباشد شاید میشد آن را ال موصول بگیریم که در این صورت خود ال اسم بود و صمد صله برای آن واقع میشد.
توضیح معنا: به همان علّتی که در رحمن و رحیم گذشت معنای «ال» را در ترجمه دخالت ندادیم.
در مورد معنای خود صمد: معانی مختلفی[xi] برای آن ذکر شده، که برای خیلی از آنها روایاتی هم وجود دارد ولی در اصل لغت چنانچه خیلی از تفاسیر گفتهاند به معنای قصد کسی را کردن[xii]میباشد که صمد میشود کسی که به وسیله دیگران قصد میشود.
اشکال: آنچه که در ترجمهها معروف میباشد این است که صمد به معنای بی نیاز است شما به چه دلیلی آن معنا را کنار گذاشتهاید.
جواب: همانطور که توضیح دادیم معنایی که در فرهنگ لغتها به عنوان معنای اصلی کلمه صمد آمده بود مورد قصد میباشد چنانچه خیلی از تفاسیر هم به آن اشاره کردهاند و اینکه گروهی صمد را به معنای بینیاز گرفتهاند شاید علّتش این باشد که یکی از ملازمات عقلیهای که از معنای مذکور به دست میآید بینیاز بودن خداوند میباشد به این شرح:
چون صمدیت خداوند مطلق است یعنی کسی که همه در همه امور او را قصد می کنند و علت این قصد احتیاجی است که تمام موجودات نسبت به خداوند دارند یعنی همه به او محتاجند و لازمه عقلیش عدم نیاز مطلق است چون اگر خداوند در امری به شخص یا شئ دیگری نیاز داشته باشد پس آن شئ در همان جهت نیازی به خداوند ندارد چون خودش آن جهت را برای خداوند تهیه کرده است لکن اینکه به ذهن میزند که در امور روزانه خیلی از انسانها به دیگری محتاجند در حالیکه دیگران هم به او محتاجند، علّتش این است که مثلاً من صد هزار تومان از فلان شخص میخواهم و به او محتاجم و او نیز مثلاً در یک کار اداری به من محتاج است امّا معنا ندارد من از جهت خواست صد هزار تومان در همین زمان به فلانی محتاج باشم و احتیاجم را به واسطه او برطرف کنم و در همان زمان او در همین صد هزار تومان به من محتاج باشد و با من احتیاجش را برطرف کند مگر اینکه یکی از ما دو نفر به مقصودمان نرسیم و حال آن که در مورد خداوند میخواهیم بگوییم همه به او محتاجند و او احتیاج همه را برطرف میکند فکر کنم توضیح بیشتر از این طول دادن کلام باشد.
لذا خیلی صمد را بی نیاز معنا کردهاند اما «بی نیاز» و معانی دیگر که در تفاسیر و روایات ذکر شده همه از ملازمات معنای اصلی «مقصود» هستند. و پر واضح است که در ترجمه باید معنای اصلی را ذکر کرد و ملازمات و تفاسیر را نیاز نیست در ترجمه بیاوریم.
اشکال: معنا با روایات تعارض دارد.
جواب: اتفاقاً برای همین معنا هم روایت[xiii] وجود دارد و اساساً اینکه در مورد صمد معنای مختلفی در روایات آمده به ما نشان میدهد که همه آنها معانی اصلی صمد نمیباشند بلکه ملازمات و تفاسیر صمد میباشند.
اشکال: در نهایت به قرینه روایات متوجه میشویم که خود بی نیاز بودن هم یکی از معانی است که از صمد قصد شده حال چه اشکالی دارد که ما این معنا را در ترجمه بیاوریم.
جواب: این همان اشکالی است که دو بار در ترجمه رحمن و رحیم و باء ذکر شد و قرار شد جوابش را اینجا بدهیم:
در تمام این موارد شما با قرائنی مثل ملازمات عقلیه یا روایات یا هر دو، معنایی را برای کلمات مذکور بیان کرده و میگویید طبق قرائن مذکور باید آنها را در ترجمه بیاوریم یا حداقل جائز است آنها را در ترجمه بیاوریم که ما دو جواب برای آن ذکر میکنیم:
جواب اول: همانطور که اشاره شد در ترجمه تا جایی که امکان دارد باید معادل اصلی را ذکر کرد لذا اگر من یقین دارم مقصود متکلم از آوردن این کلمه معنای اصلیش نمیباشد بلکه ملازم آن است حقّ ندارم معنای ملازم را ذکر کنم چون احتمالاً متکلم قصد خاصّی از آوردن یک کلمه و اراده معنای ملازمش داشته باشد حدّاکثر شما در مورد متکلمان عادی میگویید اشتباه کرده یا قصد خاصّی نداشته است اما در مورد خداوند که نمیتوان این حرف را زد. یعنی خداوند که اشتباه نمیکند یا بدون غرض کاری را انجام نمیدهد درست مثل مورد رحمن که یقیناً طبق قرائن عقلی معنای اصلی رحمن که در مورد انسانها به کار میرود یعنی نوعی دگرگونی درونی در خداوند محال است و اراده نشده است بلکه ملازمات آن اراده شده اما آیا خود خداوند به هر علّتی نمیتوانست مستقیماّ ملازمات را بیاورد مثلاً نمیتوانست کلامی بگوید که هم فصیح باشد هم خود معنای ملازم را در آن آورده باشد چرا در مورد صمد همان معنای بینیاز را به عنوان مثال از ماده احتیاج بیان نکرد. مطمئناً از اینگونه بیان کردن غرض خاصّی دارند هرچند ما نفهمیم لذا درست مثل قرآن ما معنای اصلی را ذکر میکنیم و برداشت ملازمات و تفاسیر را به عهده خواننده میگذاریم که از منابع اصلی (ائمهعلیهمالسلام) که در تفاسیر آمده است یا عقل و… آنها را بفهمد.
استثناء: برای اینکه رفع شبهه شود تذکر میدهیم که گاهی اوقات از آوردن معنای اصلی در ترجمه معذوریم مثل اینکه متکلم اصطلاحی به کار برده است که در زبان دوم به آن شکل کاربرد ندارد و چیز دیگری از آن برداشت میشود و این با موارد مذکور متفاوت است بلکه در اینجا معادل معنایی اصلی را باید ذکر کرد در واقع در ترجمه در مرحله اول معادل اصلی را میآوریم نه معنای اصلی را، این استثنا جایی اتفاق میافتد که کلمه مذکور با معنای اصلی در زبان دوم کاربرد ندارد درست مثل همین صمد که توضیح آن خواهد آمد.
جواب دوم: اگر در میان ملازمات ما یک ملازمه را برداشت کنیم و در ترجمه بیاوریم ممکن است ملازمات دیگری هم در کار باشد که با این کار به خواننده منتقل نشوند مثل همین صمد که با آوردن کلمه بی نیاز خیلی از ملازمات دیگر که از معنای اصلی با ملازمات عقلیه برداشت میشود و در روایات هم ذکر شده، دیگر فهمیده نمیشود.
اما چون شاید مقصود بودن خدا برای خواننده واضح نباشد آن را در پاورقی توضیح دادیم. از طرف دیگر کلمه مقصود در فارسی به معنای گفته شده استعمال چندانی ندارد و مفهوم نمیباشد لذا به ذهن میزند آن را با عبارتی مثل« محل رجوع » تغییر دهیم ولی این عبارت هم در فارسی نسبت به خداوند خوب نمیباشد و عبارت «پناه آوردن» هم معنای مورد نظر را نمیرساند شاید عبارت «روی آوردن» بهتر باشد که همان را در ترجمه اصلی ذکر کردهایم.
اشکال: همانطور که گفتید صمد معنای اسم مفعول دارد اما شما در ترجمه آن فعل به کار بردهاید.
جواب: به علت اشکالی که در معنای مقصود ذکر شد چون رساندن معنا به مخاطب در اولویت قرار دارد لذا از ماده روی آوردن استفاده کردیم چون عبارت خداوند روی آورده شده است در فارسی فصیح نمیباشد و معنای مورد نظر را نمیرساند چون زمانش ماضی است لذا دوام را نمیرساند.
توضیح معنا در ترجمه انگلیسی: طبق توضیحات مذکور به نظر میرسد عبارت turned to معادل صمد میباشد که فعل مجهول با زمان حال میباشد که دوام را هم میرساند اشکال و جوابهای گفته شده عیناً در اینجا تکرار میشود.
ترکیب جمله الله الصمد: الله الصمد جمله استینافیه نمیباشد بلکه الله خبر دیگری برای هو میباشد و صمد صفت آن است چون ظاهر سوره این است که پیامبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم امر به گفتن همه مطالب شدهاند پس آیه دوم هم ادامه آیه اول یعنی مقول قل میباشد.
ممکن است کسی ادعا کند «الله الصمد» تفسیر آیه اول میباشد لذا نمیتوانیم آن را خبر برای هو بگیریم بلکه باید جمله جداگانهای باشد که جمله اول را توضیح میدهد و مطابق با بعضی تفاسیر هم میباشد که هر آیه از این سوره را تفسیر آیه قبل گرفتهاند و روایتی[xiv] هم در تأیید آن وجود دارد اما ظاهر سوره این میباشد که الله الصمد بیانی جدید میباشد نه توضیح ما قبل و در مورد روایت هم میگوییم امامعلیهالسلام فقط آیه ۳ و ۴ را تفسیر آیه ۲ گرفته بودند نه اینکه هر آیهای تفسیر آیه قبل باشد و حتی اگر هم در روایتی آیه دوم را تفسیر آیه اول گرفته باشد با ترجمه و ترکیب مذکور منافاتی ندارد چون یک بیان تفسیری میباشد نه تجزیه و ترکیب، هر چند میتوان با استدلالات غیر ظاهر از الفاظ، الله الصمد را تفسیر آیه اول گرفت که نیازی به آوردن آنها در ترجمه نمیباشد.
آیه سوم: لم یلد و لم یولد؛ نمیزاید و زاده نشده است.
لم
تجزیه و ترکیب: لم حرف جزم مضارع میباشد که آن را مجزوم و گذشته میکند.
توضیح معنا: همانطور که در تجزیه آمد معنای آن واضح است و هرچند لم معنا را ماضی میکند اما در عربی ماضی در مقام تعریف خیلی زیاد به معنای مضارع میآید که این یکی از مواردش میباشد لذا آن را در لم یلد مضارعی معنا میکنیم لکن در مورد لم یولد چون زاییده شدن یک بار اتفاق میافتد لذا معنا ندارد آن را مضارعی معنا کنیم پس ماضی میماند.
یلد
تجزیه و ترکیب: از ماده ولد صیغه اول مضارع معلوم است برخلاف یولد که مجهول میباشد در اینجا فعل و هو مستتر در آن فاعل است که به الله باز میگردد.
توضیح معنا: در مورد معنای ولادت در فرهنگهای[۱] عربی به معنای زاییدن میباشد لکن در بعضی تفاسیر[۲] و روایات[۳] مطلق معنا شده یعنی آیه هر خروج شیء از شیء را از خداوند نفی میکند که مفصّل میباشد که هیچکدام با معنای مذکور در فرهنگها منافات ندارد و به نظر میرسد این ماده در باب تفعل یعنی تولد در واقع مطلق بیرون آمدن شیء از شیء دیگر[۴] میباشد که در فرهنگها به آن اشاره شده و زاییدن مصداق أتمّ آن میباشد که در فرهنگها آمده و به ذهن میزند و در ثلاثی مجرد آن کاربرد دارد لذا به قرینه روایات و اینکه آیه در بیان توصیف خداوند است و به قرینه مناسبت محمول و موضوع و استهجان معنای لفظی در مورد خدا میتوان آن را مطلق معنا کرد خصوصاً که طبق نظر بعضی بزرگان به کار رفتن معنایی در ثلاثی مزید نشان میدهد این معنا در ثلاثی مجرد هم وجود دارد چون بابها در زبان عربی معنای ماده کلمه را که تغییر نمیدهند بلکه تغییرات جزیی میدهند که در جای خود ذکر شده است به علاوه مطلق معنا کردن ردّ بر مسیحیت و همه مذاهبی که برای خدا فرزندی تصور میکنند، میشود که طبق شان نزول مذکور این سوره در جواب سوال آنها نازل شده است.
از طرف دیگر معنای مذکور (مطلق خروج شیء از شیء دیگر) در ذهن خوانندگان عادی شبهه ایجاد میکند که مگر این همه مخلوقات از خداوند حاصل نشده است لکن این اشکال قابل جواب است که در صدد بیان آن نمیباشیم.
به ذهنم رسید که چرا از کلمه فرزند استفاده نکنیم که استهجان مذکور را تا حدی ندارد ونیز ظاهراً بحث در سر فرزند داشتن خداوند میباشد چنانچه خیلی از ترجمههای فارسی هم از این معنا استفاده کرده اند اما عبارت خوبی که هم بتواند اطلاق معنا را در مورد خداوند برساند هم معنای زاییدن به ذهن نزند و معنای فعل مضارعی آیه را برساند و فاعل بودن خدا برای یلد را هم بفهماند، پیدا نشد فقط عباراتی مثل این ها به ذهن رسید: «فرزندی ندارد»، «فرزندی نمیآورد»، «فرزنددار نمیشود»، «فرزندی انتخاب نمیکند»، «فرزندی برنمیگزیند»، «فرزندی برای او حاصل نمیشود» و… . در آخر بنا به دلایلی به طور موقّت در ترجمه فارسی همان زاییدن معنا میکنیم چون این کار احتیاج به تحقیق بیشتر داشت خواهش میکنم کوتاهی ما را در این مورد بپذیرید.
واو
تجزیه و ترکیب: حرف عطف است که لم یولد را عطف بر لم یلد میکند.
توضیح معنا: واضح است.
یولد
تجزیه و ترکیب: مثل یلد میباشد با این تفاوت که مجهول است.
توضیح معنا: از توضیحات مذکور در یلد واضح شد.
توضیح معنا در انگلیسی: معنای مطلقی که در لم یلد ذکر شد را در ترجمه انگلیسی با عبارت امروزی descended from رساندیم به همان دلیلهایی که ذکر شد و در ترجمه لم یولد هم از عبارت روانHe has born by no one استفاده کردیم اما لغت beget برای قسمت اول کلمه مفیدی نمیباشد چون معمولاً فقط به جاندار اطلاق میشود لذا اطلاق مورد نظر را نمیرساند گرچه میتوان برای قسمت دوم آن را به کار برد به علاوه این کلمه امروزی نمیباشد.
ترکیب عبارت لم یلد و لم یولد: این جمله هم از حیث ترکیبی مانند «الله الصمد» میباشد. بعضی مطابق روایتی این آیه را تفسیر صمد گرفتهاند که طبق توضیحات آمده در آیه قبل با ترجمه ما منافاتی ندارد.
آیه چهارم: و لم یکن له کفوا احد؛ و هیچ نظیری برای او نیست.
مفردات این جمله غیر از کفو واضح هستند لذا به توضیح مختصر در ترکیب جمله اکتفا میکنیم.
کفو
ترکیب آن خواهد آمد. و به معنای نظیر و همتا[۵] میباشد.
در بیان گستردگی عدم نظیر هم روایات[۶] و تفاسیری[۷] آمده که با معنای مذکور منافات ندارد چون گستردگی مورد نظر را با اطلاق میرساند.
توضیح معنا در انگلیسی: واضح است که به عنوان بهترین معادل برای بی نظیر بودن از He has no peers استفاده میشود گرچه میتوان از peerless نیز استفاده کرد اما ترجیح بنده به علت ساختار مورد اول بوده است.
ترکیب عبارت و لم یکن له کفوا احد: عطف بر جمله قبل میباشد که یکن مضارع صیغه اول ازماده کون فعل ناقصه میباشد و احد اسم مؤخر آن و کفواً خبر مقدم آن وله متعلق به کفواً میباشد. نوع دیگری هم ترکیب شده که جالب نبست و این ترکیب بدون اشکال و تمیزتر میباشد.
نتیجه
نمونه حاضر یک کار گروهی از ترجمه سوره « اخلاص » به زبان انگلیسی می باشد که پس از تحلیل معنائی ترجمه های سوره مذکور ارائه شده است. چون خیلی از لغات انتخاب شده در این ترجمه در نمونههای مشابه وجود ندارد لذا سعی شده بعد از توضیح مطالب و ادلهای آن آسان ترین و مناسب ترین ترجمه انتخاب شود هرچند برگردان متنی چون کتاب آسمانی قران کاری بس دشوار می باشد.
[۱]. مجمع البحرین _ لسان العرب _ صحاح.
[۲]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۹۶۱ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۲۰٫
[۳]. تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۴۱ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۲۰٫
[۴]. لسان العرب _ مجمع البحرین _ مقاییس اللغه.
[۵]. البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۰ _ ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج۶، ص۷۳۷ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۴۳-۴۴۲٫
[۶]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۲۱-۵۲۲٫
[۷]. تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۴۳-۴۴۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۲۲ _ تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۴٫
[i]. تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۲٫
[ii]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۲٫
[iii]. البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۰-۵۷۱ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۵ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۰ _ تفسیر نور الثقلین، ج۵، ص۷۰۶ _ کافی، ج۱، ص۹۱٫
[iv]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۸۵۴٫
[v]. تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۰ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۶، ص۷۳۶ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۲٫
[vi]. تفسیر جوامع الجامع، ج۶، ص۷۳۶ _ تفسیر الکاشف، ج۷، ص۶۲۲ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۲٫
[vii]. لسان العرب _ مجمع البحرین _ صحاح.
[viii]. صحاح _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۱ _ مجمع البحرین _ دهخدا _ تاج العروس _ جمهره اللغه.
[ix]. تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۰ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۱ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۵٫
[x]. تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۶ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۶٫
[xi]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۹ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۱ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۲ _ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۸۶۱ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۸٫
[xii]. تفسیر الکاشف، ج۷، ص۶۲۳ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱۰، ص۵۷۰ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۱ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۴۰ _ تفسیرروان جاوید، ج۵، ص۴۵۴ _ المنجد _ لسان العرب _ صحاح.
[xiii]. ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۶٫
[xiv]. الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۳۰، ص۵۱۸ _ تفسیر الکاشف، ج۷، ص۶۲۴ _ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۸۶۱ _ تفسیر نمونه، ج۲۷، ص۴۳۸ _ تفسیر روان جاوید، ج۵، ص۴۵۳ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۶۷۷٫
[i]. ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۳ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۹ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱٫
[ii]. تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۱۴٫
[iii]. فرهنگ دهخدا.
[iv]. مثل: ترجمه آیتی _ تفسیر آسان _ روض الجنان _ سراج _ شعرانی _ فیض الاسلام _ کوثر _ فولادوند و …
[v]. تایید برای معنای مذکور: فرهنگهای: الخلیل _ الرائد _ جامع نوین _ منجد الطلاب _ لسان العرب _ صحاح _ تاج العروس _ دهخدا _ به اضافه: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۲۷، ص۳۵۵٫
[i]. در کتب یادشده اشاره به اقوال مختلف در این موضوع شده است: البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۳٫
[ii]. البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۰ _ تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶ _ الجدول فی اعراب القرآن، ج۱، ص۲۲٫
[iii]. آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۳ _ ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۰ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ الجدول فی اعراب القرآن، ج۱، ص۲۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۷۷٫
[iv]. تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ روان جاوید،ج۱، ص۳ _ تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۸۵ _ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۹۴٫
[v]. تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۶ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ روان جاوید، ج۱، ص۳ _ تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۸۵ _ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۹۴ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۰٫
[vi]. ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۲ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۹ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۳۱ _ المنجد.
[i]. ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۲۶ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸-۲۹ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۸۴-۸۲٫
[i]. امام صادقعلیهالسلام فرمودند: پدرم (امام باقرعلیهالسلام) میفرمودند : قل هو الله احد (سوره اخلاص) معادل یک سوم قرآن میباشد….
(تهذیب الاحکام، ج۲، صفحه۱۲۷، حدیث ۲۵۰)
[ii]. در اصل قرآن به جای «خداوند» از کلمه «الله» استفاده شده است و«الله» اسم است برای ذاتی که وجودش واجب میباشد و تمام صفات کمال را دارد و نقصی در او راه ندارد.
[iii] تمام مطالبی که داخل [ ] آمده است جزء قرآن نمیباشند و فقط برای فهم بیشتر معنای آیات اضافه شدهاند.
[iv]. روایت شده که در مورد نسب و صفات خداوند از پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآلهوسلم سؤال شده بود و در جواب آن سوره اخلاص نازل شده است که در اولین آیه می فرماید : ای پیامبر به آنها بگو او یعنی خداوند که درباره او سوال شده این خصوصیات را دارد…. (کافی، ج۱، صفحه۹۱)
[v]. به پاورقی دوم رجوع شود.
[vi]. به پاورقی دوم رجوع شود.
[vii]. «به خداوند روی آورده میشود» یعنی همه مردم در تمام امور به او محتاجند و به خاطر احتیاجشان به او روی میآورند و او را قصد میکنند ولی او به هیچ کس نیازی ندارد.
[viii] Imam Sadeq ( P.B.U.H. ) : ” My father [ Imam Baqer ( P.B.U.H. ) ] said, ‘ The sura Ekhlas equals one third of the entire Koran … .’ “ ( Tahthib al-Ahkam, vol. 2, p. 127, no.250)
[ix] Every thing included in [ ] is not an original part of the Koran and is added for readers to better understand the meaning of the verses.
[x] In the Koran, Allah is used instead of God; Allah means an Essence Which is the All-cause, bearing all the attributes of perfection, and Which lacks nothing.
[xi] Ibid
[xii] It means that all the people need Him in all respects and turn to him because they need Him, and therefore He needs no one.
[xiii]. علت تاخیر در تفاسیر آمده است. ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ تفسیر جوامع الجامع:ج۱،ص۵٫
[xiv]. البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۲۹ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۷۷ _ ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن.
[xv]. مراد از آوردن این منابع فقط در ماده ابتداء میباشد نه حالت فعلی عامل: اعراب القرآن (نحاس)، ج۱، ص۱۴ _ الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱، ص۲۷ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۲۹ _ تفسیر المیزان (این عامل را در مورد بسم الله سوره حمد به نحو خاص طبق مبنای خودشان آوردهاند که در همین حدّ تاییدی برای حرف ما میباشد.)، ج۱، ص۲۷ _ تفسیر نمونه، ج۱، ص۱۵ _ الجدول فی اعراب القرآن، در حاشیه ج۱، ص۲۲ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۷۷ _ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۹۳٫
[xvi]. تفسیر نمونه:ج۱،ص۱۵ _ الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل:ج۱،ص۲۷٫
[xvii]. آلاء الرحمن فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۲ _ ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۲۶ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸ _ ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۵ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۸۴-۸۲٫
[xviii]. ارشاد الاذهان فی تفسیر القرآن _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸-۲۹ _ ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج۱، ص۵ _ الجدول فی اعراب القرآن، ج۱، ص۲۱ _ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱، ص۸۴-۸۲٫
[xix]. الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج۱، ص۳۲ _ البحر المحیط فی التفسیر، ج۱، ص۲۶ _ ترجمه تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۸-۲۹ _ روان جاوید، ج۱، ص۳ _ تفسیر نمونه، ج۱، ص۲۰٫
[i]. کافی، ج۱، ص۹۱ و تهذیب الاحکام، ج۲، ص۱۲۷، شماره۲۵۰٫
—————————————
پیوست
نمونههای دیگر
در پایان چند نمونه از ترجمههای مشابه را برای مقایسه بهتر ضمیمه میکنیم:
ترجمۀ شاکر:
In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful
Say: He, Allah, is One
Allah is He on Whom all depend
He begets not, nor is He begotten
And none is like Him
ترجمه ایروینگ:
In the name of God, the Mercy-giving, the Merciful!
SAY:” God is Unique!
God is the Source[ for everything ];
He has not fathered anyone nor was He fathered,
and there is nothing comparable to Him!”
ترجمه صفارزاده :
In the Name of Allah The Merciful Beneficent
Say [O, Messenger!]: Allah is the One And the Only Creator;
Allah is the Absolute Independent, [Free from all attachments:]
Neither He has a son nor a daughter, Nor He is born of any other being,
And there is no equal, no match and no Mate for Allah, the Almighty.”
ترجمه قرایی :
In the Name of Allah, the All-beneficent, the All-merciful.
Say,” He is Allah, the One.
Allah is the All-embracing.
He neither begat, nor was begotten,
Nor has He any equal.”
ترجمه پیکثال :
In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful.
Say: He is Allah, the One!
Allah, the eternally Besought of all!
He begets not nor was begotten.
And there is none comparable unto Him.
ترجمه سرور :
In the Name of God, the Beneficent, the Merciful
(Muhammad ), say,” He is the only God.
God is Absolute.
He neither begets nor was He begotten.
There is no one equal to Him.
ترجمه آربری :
In the Name of God, the Merciful, the Compassionate
Say: He is God, One
God, the Everlasting Refuge
who has not be gotten, and has not been begotten
and equal to Him is not any one
ترجمه مسلمانان مترقی :
In the name of God, the Almighty, the Most Merciful
Say:” He is God, the One,”
God, the Absolute,
He does not give birth, nor was He given birth to,
And there is none who are His equal.









Leave your response!